آن سه نفر....

البته این مشتری مداری وقتی مستدامه که مشتری واقعا مشتری باشه!! یعنی چطور بگم!؟؟ یعنی چیز باشه...یعنی اینکه منظورم اینه که.....راستش نمی‌تونم بگم! تا آخر بخونین تا معادله‌های لازم برای قسمت‌های مجهول بالا پیدا بشه!

فکر کنم 3 یا 4 هفته پیش، حاج بهنام پیش ماشینش که رسیده بود، دیده بود که یک از خدا بی‌خبری ماشین محترمه رو مورد عنایت قرار داده و نه تنها بدنه رو خلاصه خط خطی کرده، بلکه به مثابه جدا کردن فرزند از آغوش مادر، آینه بی‌گناه رو از ماشین رنج‌کشیده بهنام کنده!!خلاصه تو این اوضاع بی‌پولی اینجا که فقط مختص من و بهنام و احسان هم نیست و شامل همه، حداقل صنایعی‌های محترم می‌شه، یه خرج اضافه هم گذاشت رو دست بهنام پژوهشگر! اینا همش توطئه انگلیسیاست، دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ...

یه استعلام قیمت از تویوتا، یادم رفت بگم تویوتا کمری داره بهنام، کافی بود که فکر رفتن به سراغ به قول خودمون نمایندگی تویوتا رو از سر بیرون کنیم، چون فقط خود آینه رو به نقل از بهنام می‌شد با 60-70 دلار کمتر آنلاین خرید! اجرت نصب که بماند، چون نمایندگی معظم پول خون پدرش رو طلب می‌کرد.....خلاصه آینه رسید و قرار شد ما سه نفر، سهیل و احسان و بهنام، یا همون پت و مت و تت آینه رو، رو ماشین ببندیم...ولی آخرین لحظه به ذهنمون رسید کو آچارتون؟!

تا اینکه امروز یه سری زدیم به یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای اینجا که آچاری به اندازه مهره موردنظر پیدا کنیم...ولی خب از شما چه پنهون، یک کمی زور داشت...آخه فقط بابت یه پیچ و مهره بیایم یه آچار بخریم که کمِ کمش باید 20 تایی پول می‌دادیم...تازه اندازه پیچ هم که گیر نمی‌یومد، خودش باعث می‌شد بیشتر پول بدیم بین انتخابای محدودتر...اینجا بود که گفتیم مشتری مداری پس یعنی چی!؟؟؟

القصه، گفتیم می‌خریم می‌بریم همین دم فروشگاه آینه رو جا می‌ندازیم بعد میایم میگیم میخوایم پس بدیم، چون به کارمون نیومد!!!! بععله! وجدان درد داشتیم، ولی خب دانشجوییه دیگه...رفتیم یه ست خریدیم به این امید که بالاخره یکی‌ش می‌خوره دیگه! ولی با اینکه تو فروشگاه به نمونه پیچمون خورد، وقتی آوردیمش سر ماشین، برای پیچ کذایی بزرگ دراومد (اتوبوس جهانگردیِ مورچه و مورچه‌خوار رو چند نفر یادشونه؟!)!! حالا تصور کنین باید برمی‌گشتیم، پس می‌دادیم (یه خجالت)، بعد دوباره یکی دیگه می‌خریدیم، بعد دوباره پس می‌دادیم (دو تا خجالت)...سرتون رو درد نیارم، همین کارو کردیم و رفتیم پس از پس دادن ست اولیه، یکی دیگه خریدیم!! خداوکیلی شرم و حیا رو هم که قورت داده بودیم، جلوی همون فروشگاه با پررویی تمام آچار رو راه انداختیم و با یه بدبختی پیچ رو باز کردیم، آینه رو جا انداختیم و خلاصه ماشین گوش‌کنده قیافش شد مثل بچه آدم!! بعدش هم با نهایتِ، بگم پررویی کم گفتم(!!)، برگشتیم و دوباره پس دادیم آچار رو!!!! بندگان خدا احتمالا فکر کردن که ما از پشت کوه اومدیم و آچار نمیدونیم چیه که هی می‌خریم و پس می‌دیم، وگرنه فکر که نمی‌کنن ما چه مشتری‌های استانداردی هستیم!!!! حالا معادله‌های لازم برای تعریف مشتری استاندارد دستتون اومد؟؟!

آخرش هم برای اینکه یادمون باشه چه حرکت ناشایست و غیر ورزشی ازمون سر زد، عکس یادگاری گرفتیم... بهنام عزیز به تنهایی:

 

و آن سه نفر در کنار آینه جدیدالنصب!

 

شاد باشین تا بعد...در پناه پروردگار مهربان!

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادر

بابا ای ول- جون داداش هر چی از این حیله ها می تونید به کار بگیرید تا تلافی اموال ملی منجمد شده در آنجا در آد! بی پدرها پولمونو فریز کردن سودشم نمیدن! حق شونه! [نیشخند]

سحر

خداییش من به تو افتخار می کنم... دغل نبودیا... اها یادم اومد این کارا رو تو سربازی یادگرفتی[قهقهه][قهقهه][ماچ]

مجید

خوشم میاد فرهنگتون رو حفظ کردین و غربزده نشدین [دست]

زيتون

من اومدش! ببين واقعا قشنگ نوشتي از دغلکاري خودت و البته همدستانت بهتر از اين نميشد اعتراف کرد...چند روز پيش فيلم کاملا امريکايي ديدم از تي وي([چشمک]) که يکي توش اعتراف کرد به گناه خودش و ديگران تحسينش کردن که واي تو عمرمون يک اعتراف به اين قشنگي نشنيده بوديم(عجب!)....البته اين فيلم واقعي مال سال 1995 بود فکر ميکنم حالا همه اينا رو گفتم که بگم از اون موقع به بعد فکر نکنم ديگه کسي پيدا شد تا اينکه شما پيدا شدي[نیشخند] يا بهتر بگم دغلکار شدي!! ما به تو افتخار ميکنيم[پلک]

ناشناس

کاش همه بي پول ها مثل بهنام بودند[تعجب] راستي ماشينش چند مي ارزه؟ افرين مثل هميشه قشنگ نوشتي[هورا] خوش و سلامت باشي

فرناز و مهرناز

[قهقهه]خیلی باحال بود.به نظر من که اصلا حرکت ناشایستی نبود. نشون دادی نخبه ی واقعی شریف هستی. پیشاپیش عیدت مبارک ×پ.ن: تو رفتی اون جا لاغر شدی یا همین قدری بودی؟[متفکر] ×پ.ن:با وجود کنکور من داریم میریم تهران [نیشخند] نخبه ی واقعی خودمم والا. خوش بگذره مهندس.

Honey

اقتصاد مملکت خودمون بدون مشتری مداری و این باکلاس بازی ها به حد کافی فلج هست وای به روزی که نخبه هایی مثل شما سه تا دست به کار شن[قهقهه] باید این مطلبو واسه کنگره ایمیل میکردی تا اینقدر به اوبامای بیچاره فشار نیارن گره های اقتصادی آمریکا رو باز کنه! طفلک هر چقدر هم که فسفر بسوزونه عقلش به این کلک ها قد نمیده![ابله] راستی استاد یه workshop برای مشتاقان ترتیب نمیدی؟ [خنده][خنده][دست]

فریده (ح)

به جان عزیز خودم که دومی نداره... تا قسمت بخاری برقی رو خوندم....گفتم بابا ....این آخرش یک سواستفاده ...حسن استفاده ... یا به بیان خودم یک تریپ عدم صداقتی می زنه .... راستی نکنه سهم غذا تو می خورن...به عمو وسطیه بگو ...تپل بودی نه این قدر...

افشین سعیدی

آقا لطفا متن هاتو عوض کن و مثل ایت متن ایرانی بنویس همه خوششون اومده... راستش خودم هم کلی خندیدم - خیلی بانمکی[قهقهه]