تلنگُر...

تقدیر آن بود که همان حرف را دوباره، این بار با صورت و ظاهری دیگر بشنوی از کسی که خیلی نمی‌گذرد از آشنایی‌تان....فرقی هم نمی‌‌کند! این حرف را پیش از این از انسان دیگری شنیده‌ای که من یکی می‌دانم بی‌نهایت برایت ارزشمند بوده و خواهد بود تا ابد... منظورم آن است که اگر قرار بر گوش دادنی بود و اصلاح‌شدنی، تا به‌حال باید نشانه‌هایی اگرچه کوچک را، نشانم می‌دادی! باری، این قصه سر دراز دارد از حکایت‌های کوچک، اگرچه ظاهرا نامربوط، اما به واقع به هم متصل که ریشه همه آنها، طرز تفکر و بلکه عادتی‌ست که در گذر زمان، فهمیده یا نفهمیده، درونت ریشه دوانده و اسیرت کرده است و جز یک بار، خدا کند یک بار، قربانی غیر از خود تو نداشته است.....

تلنگرها -که هیچ تضمینی نیست بتوان با "ها" جمع‌شان بست- می‌آیند و می‌روند..... دیدارشان اغلب آن قدر کوتاه است که ممکن است حواست نباشد اول سلامشان کنی، یا بدتر از آن، فراموشت شود، و خدا کند این نباشد که به روی خودت نیاوری تا مجبور باشی، دست‌کم جواب سلامشان را بدهی...افسوس! نمی‌دانی که این بی‌ادبیِ خواسته یا ناخواسته، بیش از آنکه موجب ناراحتی آنها شود، باید تو را اندوهگین سازد که فرصتی برای تفکر دوباره، بلکه احیانا تغییر، را از دست داده‌ای...

پروردگار است تنها نظاره گر دل‌نگرانی‌هایم در این نیمه‌شب سکوت‌زده و تو همانی که همیشه..بی‌تفاوت، اگرچه بیدار، اما با چشمانی بسته..می‌شود این بار اصراری نداشته باشی به فشار دادن لجوجانه پلک‌هایت روی هم، آن هم موقعی که، دست کم خود بهتر از بقیه می‌دانی، هشیاری‌ات از هر زمان دیگری بیشتر است؟؟!!

/ 9 نظر / 13 بازدید
دوست

غير از خدا که هرگز در فکر او نبودي هر چيز از تو گم شد وقت نماز پيداست[گل][دست]

فرناز

از آخرش کیف کردم [دلشکسته] خیلی ناز بود.خسته نباشی: ((می‌شود این بار اصراری نداشته باشی به فشار دادن لجوجانه پلک‌هایت روی هم، آن هم موقعی که، دست کم خود بهتر از بقیه می‌دانی، هشیاری‌ات از هر زمان دیگری بیشتر است؟؟!!))

افشین

متنی که نوشته ایی نشان از توجه شما به تلنگر هاست و شاید انتظارش را میکشی به هر حال - کاش واقعا میشد تلنگر را در آغوش کشید و آن را به موقع حس کرد. زندگی مثل یک موج سینوسی بالا و پایین میرود و حال و احوال انسان را تغییر میدهد و تلنگر شاید باعث میشود در اقیانوس زندگی پیدا شویم. [اضطراب]

زیتون

بسم الله سلام عجب صبحی رو شروع کردم من!؟ سهیل مطلبت قشنگ بود خیلی خیلی موفق باشی و قدر تلنگر ها رو بدون راستی تو چقدر به دیدن و شنیدن و لمس کردن تلنگر ها فکر کرده ای؟ عادت کرده ای؟ خصوصی بهت بگما اما (بین خودمون باشه[چشمک]) کلامت بزرگوارانه است

نهانخانه

كنار دريا، با آب همزبان بودم . ميان توده رنگين گوش ماهي ها، ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم ! به موج هاي رها شادباش مي گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها، به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب، كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم . نهيب زد دريا، كه : - « مرد ! اين همه در پيچ تاب آب مگرد ! چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي ! مرا در آينه آسمان تماشا كن ! دري به روي خود از سوي آسمان واكن ! دهان باز زمين در پي تو مي گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن ! زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش ! بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني

فریده

باور بفرمایید تحت هر شرایطی به شما غبطه میخورم. چون آدمی هستم تلنگر زده که دائم باید به خودش گوشزد کند که به طریقی لای پلک‌هایت را باز بگذار حتی وقتی داری از خواب می‌میری. دیدی آدم به صدای زنگ ساعت عادت می‌کند و دیگر بیدار نمی‌شود؟ آدم تلنگر زده هم چنین احوالی دارد. خدا کند اینطوری نشوی. هیچوقت

دختر عمه

سلام سهیل عزیز امیدوارم خوب و سرحال باشی.نوشته هات مثل همیشه قشنگه .من نمیدونم با این قدرت کلام چرا حاج آقا (از نوع توپولش نشدی)؟[چشمک]انشاالله همیشه موفق و سر بلند باشی.[گل][گل][گل]

سحر خاخولت

سلام داداش گلم خسته درسا نباشی...چه جالب باور میکنی من تازه به خودم قول دادم که به تلنگرها گوش بدم...من همه تلنگرها رو دوست دارم حتی اگه بی جا باشند اجازه فکر کردن بهت میدن حتی اگه وانمود کنی بهشون توجه نمیکنی ...دارم سعی میکنم... سهیلی داشتن نعمت تلنگر رو هر کسی نداره میدونی که....منظورم اینه که تلنگر از آگاهی ناشی میشه...و اگه اگاهی نباشه تلنگری وجود نداره.... سهیل عزیزم بازم بنویس که نوشته هات کلی ذهنمو باز می کنن و دلمو خوش....[لبخند] تلنگر:شاد باشی و هیچ وقت نا امید نشی