یک تم، آغاز دوباره...

یک تم، آغاز دوباره...

همیشه باور داشته‌ام هیج چیز مثل یک قطعه زیبا نمی‌تواند مرا یاد خودم، سهیل، آنچه که سرشت حقیقی‌ام است، بیندازد....

امشب حالم دگرگون است، نه برای اولین یا دومین بار، بلکه برای هزارمین بار...  تماشاگر فیلمی هستم که بازیگر نقش اول آن را خوب می‌شناسم... بهت‌زده‌ام از بازی که از خود به نمایش گذارده‌ است...عهدشکنی‌هایش بیش از هر چیز توی چشم می‌زند، هرکسی این فیلم را ببیند، بی‌شک همراه بازیگر نقش اول نخواهد بود......بازیگر نقش اول این فیلم، شخصیتی منفی داشته است، از آن‌هایی که نمی‌توانی حق را به او بدهی، فقط می‌توانی دلت را واداری به حالش بسوزد...همین و بس و بعد منتظری که دادگاهی مستقل او را محاکمه کند.....

این تاثیر شگرف قطعه زیبایی است که شنیده‌ام، متهمی را می‌یینم که شرمساری وجودش را فرا گرفته است و برای نه بار اول، نه دوم، نه... نمی‌دانم چندمین بار، مشغول تنظیم متن جدید دفاعیه خود برای دادگاهی عجیب است تا از خود دفاع کند در مقابل اتهام عهدشکنی‌های مکرر،، کسی حاضر نیست وکیل مدافع این متهم باشد، چون شکست او حتمی است...مانند همیشه....برعکس این دادگاه دادستان مهربانی دارد، همین مهربانی‌اش مایه حزن و اندوه بیشتر متهم است، شرمساری‌اش را دوچندان می‌کند....او تنها کسی است که متهم را به‌خاطر خودش و نه به خاطر قربانی بازخواست می‌کند.....هرچند متهم و قربانی اینجا یکی‌اند...عجیب‌تر آنکه قاضی و هیات منصفه نیز همان متهم و قربانی‌اند...حرف‌های دادستان را که می‌شنوند، دیگر صدور حکم با خودشان است، می‌توانند نادیده بگیرند شواهد بی‌شک و شبهه دادستان را، یا آنکه به فکر چاره درد متهم و قربانی و غیره، که همگی یک‌نفرند، باشند....آن یک نفر من هستم، سهیل!

دوباره عهد می‌کنم....دوباره...به امید تو ای دادستان مهربان، دوباره زمزمه می‌کنم، وانگذارم به خود..

/ 0 نظر / 8 بازدید