خرخوان....

جمعه بعدازظهر یادم آمد که محتویات یخچال، خصوصا از جنبه هَله هوله (یا هر ترکیب موجه از ه و ح ) آنقدر کاهش یافته که بایستی سری به فروشگاه‌های زنجیره‌ای محترم گینزویل بزنم....با همان حس شیرین کودکی، دوست دارم چرخ دستی‌شان را بردارم و تا موقعی که وزنش آن‌چنانی افزایش نیافته، به سان یک اسکوتر با آن در میان آیل‌هایشان ویراژ بدهم....خسته که شدم، با حس شیرین جوانی از هر قفسه کالایی بگزینم و پُرش کنم تا خِرخِره....شدت واقعی انجام کارِ دلخواهم اما، این بار در حد نسبت اورانیوم غنی‌شده برای مصرف سوخت و ساخت سلاح بود...بدان معنی که چونان فرزند آدمیزاد - به‌جای ترکیب مهجور و نامانوس بچه آدم - سرم را پایین انداختم و ....

موقع حساب کردن، تفاوتی را حس کردم در نگاه صندوق‌دار که پسری سفیدپوست و آمریکایی بود بسیار خوش‌چهره، و به همراهش دختری البته بسی خوش‌چهره‌تر که کالاهای خریداری‌شده را درون پلاستیک می‌گذاشت....پسرک لبخندی به من زد و احوال‌پرسی کرد...فعلی که سر زدنش در آن شرایط عجیب نبود، عجیب آنجا بود که رو به من گفت "من تو را می‌شناسم....بسیار می‌شود که می‌بینمت در طبقه پنجم مارستون لایبرِری نشسته‌ای و مشغول خواندن"....و دوباره لبخندی زد و صدای خنده دخترخانم محترمه نیز مشایعتش کرد...عجیب بود که احساس ناخوشایندی نکردم اما...

گواینکه در ایران بارها با آن واژه کذایی خطابم کرده‌اند، اما هیچ‌وقت دوست نداشتم که خرخوان نامیده شوم که نخستین تصویری که از چنین آدمی به ذهن من و لابد هر فارسی‌زبان دیگری متبادر می‌شود، شخصیتی است فاقد حد لازم از هوش و زکاوت برای موفقیت در راهی که انتخاب کرده است.....اما اینجا، معنی‌اش برعکس است....

نگاهی به دانشجوهای موفق دور و برت اگر بیندازی، می‌بینی که همگی آنها در حد تقریبا یکسانی از هوش و زکاوت‌اند، آنچه که متمایزشان می‌کند، فقط درجه تلاش‌شان است و بس....باور ندارند کتمان حقیقتی را که ادیسون سال‌ها پیش گفته است، نبوغ یک درصد از موفقیت است و پشتکار نود و نه درصد!....این روزها و شب‌ها، در حالیکه کم و بیش، پیش می‌آید که خستگی همدمم شود و گاهی حتی به تهدیدِ انگیزه‌هایم مشغول، باید افتان و خیزان اما صبور ادامه دهم...به امید پروردگار!

/ 7 نظر / 9 بازدید
علی تسلیمی

سلام سهیل این دفعه مریدانت اجازه دادن من اولین پیغامو بذارم امیدوارم مثل همیشه اونقدر صبور باشی که بتونی سخت ترین لحظاتو برای خودت شیرین کنی تلقین چیز جالبیه اونروز تو تلویزیون یک مشاور می گفت تلقین باعث میشه در دمای 50 درجه آدم احساس سرما کنه پس در بعضی مواقع تلقین کنخدارو هم یاد کنی اونم کمک حال بسیار مفیدیه منم برات آرزوی بهترین لحظاتو دارم امیدوارم همیشه شاد باشی و غم و قصه ازت فرسنگها دور باشن

امین

سلام دکتر جان آقا یکم مثبت به قضایا نگاه کن [چشمک] خر تو لغتنامه فارسی معنی بزرگ هم میده هاااااااا [لبخند] همیشه سلامت و خوش باشی[گل]

ابوالفضل

سلام سهيل جوووووووووووووووووووون[متفکر] مي بينم كه وبلاگت غمگين شده. دسه در .. دست درد نكنه .. بهت نمياد زيرش بموني..[شکست] خوبه هنوز زن نگرفتي كه اين موضوعات برات سخته..[وحشتناک] شوخي كردم هاااااا غصه نخور ما تو كفه استاد راهنماي محترمه حضرتعالي و بحث و مباحثه هاي تخصصي مهندسي صنايع و تو دلگير از دوري .[خوشمزه] هيچ جا هيچ خبري نيست و ان شاالله زود زود دكتر ميشي مياي مشاور ميشي...[قهقهه] بهرحال خوشحالم كه وقت ميشه بهت يه سري بزنم و از حالت جويا شم. از ايميل هات هم ممنون. هر كجا هستي خوش باشي [گل][گل]

زیتون

بسم الله سلام ببخش که باز دير اومدم موفق باشي

سحر خاخولت

به به سلاملیکم...داش گلم خونه نو مبارکه...ایشالا قدم شارلوت واشه توش... همه با هم حالا.......نمیشنوم بلندتر........اهااااااا.........ایشالاااااااااااااااااا[ماچ] میگم نمیشد به اون خانوم خوش چهره یه ندا بدی خودشم بپره درون پلاستیک؟؟؟[قهقهه][خنده] ولی جدا از شوخی این مشخصه ادمای باهوشه که هی به همه بگن هوش خیلی کمتر از پشتکار اهمیت داره ، یادته خودتم چند بار بهم گفتی...از اینجا نتیجه میگیریم که تو یه نابغه ای[زبان]

زیتون

بسم الله سلام بالاخره خوندم قلمت که مثل همیشه بامزه بود داستان جالبی هم تعریف کردی (این یعنی اینکه فکر نکن قلم زیبات داستان نازیبات رو زیبا کرده [چشمک]) بگذریم پسر خرخون....خوب نیست آدم در ملا عام این کارا رو بکنه...آدم باید خودش رو از مواضع اتهام دور کنه پسر خوب! مادر جون دیگه کاري نداري؟[زبان] ببين وبلاگم منتظرته پس کي مياي؟