دلبستگی و وابستگی...

 

فکر می‌کنم...دلبستگی را چکار با وابستگی؟ یا که برعکس؟ وابستگی سر و سِری دارد با دلبستگی آیا؟ این یکی در دل دیگری است، یا آن دیگری است که از بطن این یکی می‌جوشد؟ هر دو قرار است به یک سرانجام منتهی شوند یا نقطه شروع‌شان مشترک است؟ شاید نیز دو عضو معمولی‌اند درمجموعه نامحدود واژگان زبانی بدون هیچ ارتباطی با یکدیگر که هرگونه تلاشی برای فامیل انگاشتن‌شان، بیهوده و عبث باشد....اما عجیب این دو، متضاد می‌نمایند وقتی دقیق می‌شوم...

وابستگی، نشانی دارد از خودخواهی...شاید فرزندش باشد...در وابستگی، اصل خودِ سهیل است...این سهیل است که برای خود و به خاطر منفعت خود، وابسته می‌شود، به آن چیزی یا کسی که می‌اندیشد برایش لازم است یا چیزی در خود نهفته دارد که نداشتن‌ش بهتر از داشتن‌ش است...حال به یاد می‌آورم.. وابستگی، خودِ عادت است....آن مفهوم همیشه دردناک و در این معنا چه ارزشی باید برایش قائل شد؟

دلبستگی اما، آن قصه شگرف زندگی است....آن پرتو گاهی باریک، اما درخشانِ نور در اتاقی تاریک‌شده در محاصره پرده‌های بلند که خواه از روی آگاهی باشد یا ندانستن، اما به دست خودِ آدمی آویخته شده‌اند.. دلبستگی اگر به چیزی یا کسی باشد که ارزشش را داشته باشد، همان است که یافتنش، تکراری است بگویم آنقدری شایستگی نمی‌خواهد که نگهداشتن‌اش...دلبستگی، به تمامی متفاوت است از آنچه وابستگی در خود دارد...دلبستگی، از سر رضایت‌طلبی شخصی نیست، نگُذار باشد!

شاید به این وضوح هم نیست تمایزشان...شاید هریک را در انتهایی‌ترین نقطه ممکن پنداشته‌ام که به چنین تضادی رسیده‌ام....با این حال، آنچه که خوب می‌دانم و شَکی نیز در دُرستی‌اش به خود راه نمی‌دهم آن است که وابستگی را به زودیِ زود، یا از میان باید بُرد و یا به دلبستگی‌اش پیوند زد که بدون آن، به شاخ و برگی سبز و سرزنده و پُر شور و حال می‌ماند که ریشه‌اش را، گاه بی‌خبر زده‌اند....دیر، بلکه اغلب زود، فرو می‌افتد و زیر پای اتفاقات روزمره زندگی لگدکوب می‌شود.....ریشه، اما نهفته در خاک، امیدوار و سرشار از مفهوم زایش، ماندگار است و می‌آفریند...

با خود صادق باش سهیل...در میان فراوان وابستگی‌هایت، کدامین‌ها را پیش از این به دلبستگی بدل ساخته‌ای، کدامین‌ها را در مسیر شکل‌گیری یک دلبستگی جدید پیش می‌بری و دست‌‌آخر، کدامین‌ها را می‌دانی که باید فروشکنی و فروگذار می‌کنی؟

/ 9 نظر / 8 بازدید
بی احساس

سلام پشیمون شدم خب!به خود استادم گفتم بهم خندید از همون خنده های مهربونی که خیلی ماهش میکنه[ماچ] دلبستگی و وابستگی فاصلشون به تارموئی میمونه که خیلی زودمیتونه جاشون عوض شه!خیلی سخته تشخیصش حتی واسه خود فاعل!

سحر خاخولت

مثل همیشه قشنگه... [لبخند][بغل]

عمه کوچکه

مردی توانا وژرف باقلمی توانا موفق باشی

امین

دکتر جان ما نفهمیدیم آخرش شما الان به چیزی دلبسته شدی یا وابسته [چشمک] همیشه سلامت و خوش باشی[گل]

سارا

سلام ممنون که آمدید و به نکته ی جالبی هم اشاره کردین . اما اگه رفتن ها دست من بود . هر دو تا زوج را با هم می بردم . دلبستگی ها و وابستگی ها هم جالب بود . خیلی تفاوت هست میان دلبسته شدن و وابسته شدن التماس دعا دارم[گل]

الهه دوست سحر

مثل همیشه زیبا بود، اما نظرم اینه که نباید سخت گرفت.مگه آدم چند سال زنده است؟ چه اشکالی داره آدم وابسته به کسی بشه که بهش دلبستگی داره...

سروش

سلام سهيل جان حالت چطوره؟ از متن وبلاگ قشنگت خيلي خوشم اومد برام پيقام بفرست.

فریده پارساپور

قضیه اینه که من یکی معمولا سعی میکنم وابسته نباشم. اما همچین که دلبسته شدم دیگه وابستگی به دنبالش میاد خواه ناخواه. حالا یکی بیاد جلوی وابستگی بعد از دلبستگی رو بگیره که گاهی بدجوری دردسر میشه![گل]

زیتون

سلام این مطلبت به نظر جالب میاد باید بخونمش اما نه الان میدونی که دیره میام دوباره یعنی انشاالله دعا کن میدونم خیلی منتظری دوباره بیام اصلا نگران نباش میام [نیشخند]