صداقت، آنگاه که با دانایی همراه می‌شود...

لبخندش سلام بود و صمیمت‌ش احوال‌پرسی....آرامش‌ش پاسخ سئوالاتم بود و اعتماد به نفس‌ش، خودِ شایستگی...همان که می‌بایست از دل یک گفتگوی جدی و خشک بیرون می‌آمد، چندلحظه‌ای بیشتر به طول نیانجامید تا خود را تحمیل کند...در آن روزهایِ مملو از درگیری‌های درونی که نمی‌دانم خوب از آنها باید یاد کرد، یا به دست فراموشی سپردشان برای همیشه، هیچ‌گاه مجالی دست نداد تا در کنار هم به معنای واقعی کار کنیم...در نگاهم اما همیشه، انسانی به نظر آمد با ویژگی‌های به حقیقت متضاد با آنچه که من در خود دیده‌ام تاکنون....صبر، آرامش، یقین! و بالاخره فراری از روزمره‌گی که این یکی شاید تنها نقطه مشترک‌مان بود.....

امروز چهار، نمی‌دانم شاید حتی نزدیک پنج‌سالی است که می‌شناسمش... مهم نیست که دو سال و نیمی است ندیده‌ام‌اش....مهم نیست که شاید خیلی بیشتر از چند ماهی باشد مجال احوالی پرسیدن و  گفتگوها و شاید بحث‌های جدی‌مان را از خود گرفته‌ایم....دیدن دستکش‌های چرم مشکی‌رنگ، بیوتن، منِ او و دیگر یادگاری‌های ارزشمندش برای سراغ گرفتن از خاطرات و تحسین همیشگی‌اش هم کفایت می‌کنند..

/ 14 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا

سلام...من معمولا جند بار بعضی از متن هاتون رو می خونم تا درست بفهمم....من به قول خودتون در کتاب صورت چند بار دنبال شما گشتم ولی نديدمتون.....احتمالا به نام خودتون نيستيد.....به هر حال متن شما و نگارش شما زيباست

فاطمه پارساپور

دیدی سهیل؟ دیدی من تنها نیستم. یکی دیگه هم پیدا شد که چند بار میخونه تا بفهمه چی نوشتی :))))))))

زیتون

بسم الله سلام جناب سهیل خان!! خوب هستی؟!!؟؟؟ ما که از خدامونه !! میفهمم حس داشتن یک دوست خوب که بتونی اینطوری خوبیاشو ردیف کنی و اعتماد که جوگیر نشه یا دروغ نگفته باشی و غلو نکرده باشی چقد شییییریییینه...دوست و چنین دوستی نعمتی است که شکرانه اش حفظ اون دوسته...البته نه با زور... که گاهی مصداق نگه داشتن فقط رها کردنه!!! ببخشید که ما باز رفتم بالای منبر سری به ما هم بزن آقا سهیل!

زیتون

بسم الله سلام بر سهیل همینطوری دوست دارم بیای به وبلاگم و مطلب رو بخونی...میای؟ [گل]

فاطمه پارساپور

سلام عزیز. تولدت مبارک. اگر این حاج کاظم همکاری میکرد، جور دیگه ای تبریک میگفتم. حالا بالاخره اونجوری هم میگم. به هرحال موفق و پیروز و شاد باشی.

مينا

سلام اقا سهيل!تولدتون بود گویا؟تبریک می گم.البته نمی دونم که چه تاریخی بوده از پیام قبلی فهمیدم. چند باری سر زدم به وبلاگ ولی نمی نويسيد؟!حتماّ سرتون شلوغه. بعضی از مطالبتون یادداشت خصوصیه؟یعنی فقط خودتون می خونيد؟یا دوستانتون هم می تونن بخونن؟در کل می خواستم بگم خیلی جالب نیست که بعضی مطالب خصوصی هستند آخه وبلاگ محل به نمایش گذاشتن توانایی نوشتن و افکار تون است...اونجوری یعنی خواننده رو یه جاهایی محرم می دونید یه جاهایی نمی دونید...نظر شخصیم بود و امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم!!!

متین

آقای همتی سلام امیدوارم از آهستگی ریتم نگارش پیامهایم آزرده خاطر نشده باشید..ولی ماجرای غریبی ست خواندن دستخط زیبای شما .. من هنوز اندر خم کوچه ی فهم "هیزم شکن آشنا " گیر افتاده بودم و حال "رهگذر بی هدف" نیز چندی ست که به همنشینی وی عزیمت نموده...نمی دانم آیا روزی فرا خواهد رسید که ذهنم در ناحیه همگرایی به مفاهیم واقعی مورد نظر شما ، قدری بیاساید؟؟

متین

صداقت جاری در کلامتان ستودنی ست هرچند که احساس من {نه بر پایه حکم استقرا } گویای آن است که وقتی نگارنده، آشنای اکثر مخاطبان خود در عالم حقیقی باشد، در تقریر وتحریر پاره ای از اندیشه ها و احساساتش ناگزیر دست به دامان تمثیلات و پناه گرفتن در لفافه واژه ها خواهد بود... باری، به استناد یکی از نخستین پیامهایی که برایتان نوشتم سهم خود را از این دستپخت مطبوع ، ناخنک کوچکی می دانم که اگرچه شاید لذت واقعی هضم مفاهیم را به من نبخشد ولی برایم به عنوان یکی از آدمهای خاکستری دنیا که نمی دانم شاید لحظه ای از کنار هم گذشته باشیم یا نه ، ضیافت دلپذیریست.

متین

و کلام آخر آنکه به زعم من ، حتی نزدیک ترین آفریده ی پروردگار نسبت به فرد، لحظاتی را خالصانه به عزیزترینش خواهد بخشید تا او در خلوت صادقانه خود آسوده خاطر و آزادانه در پناه موهبت الهی تفکر، آرامش یابد. چرا که بی شک کمال محرمیت در انحصار خالق یکتاست. باز هم صمیمانه سپاسگزارم از اینکه این مهمان ناخوانده را گاه و بیگاه در آشیانه خود با شکیبایی پذیرا هستید و از پیشگاه حضرت دوست برایتان نیکی و نیک اندیشی آرزومندم [گل]