سیزده‌به‌در، سه روز دیرتر....

در جمع ایرانیان نه چندان کم‌تعداد گینزویل، امروز یکشنبه، قرار گذاشتیم هرکس بساط کباب خود را همراه بیاورد تا در دل طبیعت یا به قول اینها، لِیک وابِرگ دلی از عزا در بیاوریم...همان حس و شورِ صمیمیت ایرانی، آنکه شاید در دل مردم اینجا، دست‌کم در نگاه اول، چندان قابل مشاهده نیست، کافی بود تا کباب سوخته ما، منظورم آن سه نفر است (به سبک کتاب‌های دانشگاهی حالا وقت سئوال است...آن سه نفر را به یاد دارید؟؟)، در کاممان خوشمزه‌تر از کباب نایب خیابان وزرا جلوه کند....

و حال باید بگویم چرا احساس خوبی ندارم....هیچگاه اینقدر برای سیزده به در، یا بهتر بگویم، مراسم ساده عید نوروز دلتنگی نکرده بودم.....همان یک لحظه در آغوش کشیدن گرمِ عزیزان.....تبریک گفتن زبانی، نه آن‌گونه که بابش کرده‌ایم با ارسال واژگان الکترونیکی، به دوستان.....مهیای دید و بازدیدِ عید شدن و خانه این و آن رفتن....لذت رانندگی شبانه در خیابان‌های به غایت خلوت شهر دوست‌داشتنی‌ام تهران....

اینها به خودی خود، سبب دلتنگی است، نَه احساسِ بد نسبت به خود....احساسِ بد آنجا فرا می‌گیردم که می‌اندیشم حالا که اینجایم، یادشان افتاده‌ام و اینکه لابد اگر بهایی به‌شان می‌دهم، از سر دوری و دلتنگی است...رویِ دیگرِ سکه واقعیتی است که همیشه، تا پروردگار عطای بخشیده را بازپس نگیرد، قدرش را نمی‌دانم.... آن وقت است که نه تنها نگرانی درونم می‌دود، یادم هم می‌آید که چقدر خودخواه و قدرنشناسم..

به قول امین محسنی عزیز، باید گفت این هم بگذرد....عکس‌هایی از امروز، نخستین (و به امید پروردگار اولین از حداکثر چهار) سیزه‌به‌درِ دور از ایران....

 

 

 

و این یکی را فقط می‌گذارم برای تشکر از پدر، فیروزه، سحر و سینا.....سبزه، اینجا هم سبز شد و دوباره یادم آورد هیچ چیز، دوری از شما حتی، نمی‌تواند یادتان، همه داشته‌های زندگی‌ام، را از من بگیرد.... پروردگار می‌داند، سبزه را گره زدم، اگرچه که می‌دانم رسم بامسمایی برای یک پسر نیست، بلکه بختم باز شود برای هرچه زودتر بازگشتن پیش‌تان و سالم و سرحال دیدن‌تان مانند همیشه....و نمی‌دانم رویم می‌شود آن روز باز هم از او چیزی بخواهم؟؟

 

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
امین

سلام دکتر جان اتفاقا همین امروز می خواستم ایمیل بزنم درخواست گزارش مسور 13بدر و سفره هفت سین گینرویلو بدم که خودتون زحمتشو کشیدی [لبخند]

امین

راستی سهیل جان چنتا سبزه گره زدی ؟! مامان شارلوتو که فراموش نفرمودین [چشمک] همیشه سلامت و موفق و خوش باشی[گل]

مجتبي

سلامممم سلاممممم.... پس از مدتها دور بودن، دوباره از امروز برگشتم تا شاهد صحبتا و حرفاي قشنگ سهيل عزيزم باشم [لبخند] واقعا اين حس دوست داشتني "ايراني بودن" چقدر لذت بخشه... درود به تو [ماچ] ولي اين عكس آخريت خيلي دلگيركننده بود! [ناراحت]

نادر

سلام سهيل جان سال نوت مبارك بابا تو عكسا پيدات نيس كه! نكنه ....

سحر

[قلب] این خاطر انگیز ترین هفت سین تو عمرت میشه...چه خوب که آینه گذاشتی...ولی نمیدونم چرا سیب یادت رفته[لبخند]آخه تو یخچال داشتی نداشتی؟! فقط برات آرزوی شادی دارم سهیلی...آرزو دارم که اینقدر به خودت سخت نگیری...یکمی خوش بین تر شرایط رو ببینی...میدونم که گفتنش آسونه... میدونم که یه روز بر میگردی...فکرشو بکن با دست پر....پر از چیزهایی که خیلیا آرزوشو دارن....پر از چیزهایی که هیچ خانواده ای نمیتونه به بچش بده...و همه چی سرجاش میمونه...عید هفت سین سیزده بدر...خیابونای خلوت عید...ما...و از همه مهمتر خدا که حواسش به هممون هست...مخصوصاَ موقع دلتنگیامون... شاد باشی که همه شاد باشن....اینجوری [قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

فریده

خوش به حالت دکتر. خوش به حالت. اگر اينجا بودي، بايد مينشستي هي سايت پي دي اف اين سايت فولدرا رو اکسترکت کني، فولدر فولدر تحويل جنابان بدي تازه اگر اسماشونم درست تايپ نکني که خيلي بد ميشه. خوش به حالت.

زيتون

ميخندم تا نفهمه ناراحتم (دنيا رو ميگم)

ترنم

با خون دل نوشتیم غربت مکان ما نیست از یاد بردن دوست هرگز مرام ما نیست (آپم)

مهناز-علی

میگم تا میتونی سیزده بدر ها رو به جا بیار سهیل جان وقتی برگردی اینجا از شلوغی نمی تونی سیزده بدر بری .یادت که نرفته ما همیشه سیزده رو دوازده بدر میکردیم