مفاهیم بنیادین برنامه‌ریزی ریاضی (2)...

روشن کردن پروژکتور و ایستادن در مقابل شاید پانزده بیست جفت چشم، تازه یادم آورد که کجا ایستاده‌ام و از من چه خواسته‌اند.....تا به خود بیایم، از قرار مانند همیشه صورتم با آن سادگی بی‌نظیرش(!!) تمام نگرانی‌ام را فاش کرده بود....باورم اما این بود که چند دقیقه نخستین که بگذرد، دوباره همان آدم شلوغ خواهم شد، خارج از تحمل بسیاری از جنس خودم! و شد همان که باید.....واژگان دست و پا شکسته‌ام برای آب کردن یخ کلاسی از جنس ریاضیاتی محض هم آنقدری کمکم کرد که بتوانم آرام آرام دانشجوها را به تلاش برای فکر کردن به سوالاتم و پاسخ دادن وادارم....

نخستین تجربه واقعی‌ام از تدریس در دانشگاه، کوتاه اما فراموش‌ناشدنی بود....برای من که همیشه در کلاس دیگران برای یادگیری حاضر بوده‌ام و نمی‌بینم به این زودی که بخواهم چیزی برای یاد دادن به دیگرانی از جنس دانشجو داشته باشم، آن سه‌شنبه هجده آبان تا به ابد در خاطرم به یادگار خواهد ماند.....دوباره با خود فکر می‌کنم تا چه حد معلمی را دوست دارم....

/ 5 نظر / 9 بازدید
فاطمه پارساپور

خیلی کلکی دکترجان! بازی با زمان میکنی؟! امیدوارم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و هر ثانیه اش رو با همه وجود درک کنی.[چشمک]

سحر خاخولت

ببین به این زودی که بخواهی به دیگرانی از جنس دانشجو چیزی یاد بدی....چون من میبینم[ماچ] منم همون پشت میشینم هی شکلکک در میارم هی چشامو چپ می کنم لپامو باد می کنم....اون وقت ببینم دانشجوها به فکر کردن وادار می شن یا به چیز دیگه ای :******* اگه یه لحظه از خودت در بیای میبینی چقدر موفقی[لبخند]

سحر خاخولت

اهاا همه شاهد باشن دست بلند کردن روی یک زن به طور مسلم اخلاق و سیرت غربی ها می باشد....چون قبلن قبلنااا داش ما از این کارا بلد نبود....ای خدا [بازنده][بازنده]

فاطمه پارساپور

جهت تنویر افکار عرض کنم خدمتتون که این دوتا پستتون تو تاریخهای عجیبی ریلیز شد. یعنی حداقل وقتی بعد هر روز چک کردن وبلاگت یهو با دوتا پست جدید با تاریخهای دور روبرو شدم مقداری دچار گیجی زمانی شدم.

ابوالفضل

سلام استاد قربون اووون سادگی بی نظیر صورتتون شما که کاملا همه جوره استادید به امید نشستن پای صحبتاتون و تماشای رخسار سفید و هلوتون [چشمک][خجالت] موفق باشی راستی یادت باشه که فقط توی یک جفت چشم غرق نشی ها[خنده] نگاهای قشنگت را واسه همه تقسیم کن