سرنوشت...

جای دوری نرویم...هریک از ما چندبار تاکنون شنیده‌ایم، سرنوشتِ (یا همزاد همیشه همراهش،، تقدیرِ) کسی چنین بوده یا چنان...شکی نیست که شاید مرهم خوبی باشد برای گذر از یک موقعیت بحرانی، فقط یک لحظه...اما آنجا که عادت کنی به استفاده مرتب از آن و آنجا که دلخوش باشی به اینکه، هرچه پیش آید، دارویِ آن را از پیش در جیب آماده نگه‌ داشته‌ای...باید حقیقت تلخی را بدانی آنگاه...اینکه در یک معنی باید معتادت شمرد متاسفانه....بی‌آنکه علائم معمولش را نشان دهی...از یک سو، تشخیص این بیماری بی‌نهایت سخت است.... قبل از آن، واکسن هم فکر نمی‌کنم داشته باشد، اما شاید بتوان گفت دسته‌ای از آدمیان با فرهنگ خاص خودشان، شاید مصون‌تر از دسته‌ای دیگر باشند، دسته‌ای که بعید می‌دانم ما، یا دست کم من، در زمره آنان باشیم....از دیگر سو، طبیب این درد هم در کوچه و خیابان نیست که به مطبش بروی و کمک طلب کنی، دست کم به گمان من...

سیاه‌نمایی کرده‌ام، اینطور نیست؟!...بله، با شما موافقم..حق دارید...این هم مثل هر موضوع و مشکل دیگری است که پروردگار مهربان تدبیری برایش اندیشیده و شناخت این آخری، تلاش من، تو یا نفر سومی را می‌طلبد....اگرچه تشخیص این بیماری شاید سخت باشد، به‌خصوص اگر روزمرگی‌ها احاطه‌ات کرده و مجال نفس کشیدن را از تو گرفته باشند، اما این مرحله را که بگذرانی، دیگر طبیب، بیمار است و بیمار طبیب!... برای یافتن دارویش هم لزومی ندارد به داروخانه بروی یا حتی بدتر، خدا نصیب نکند، خیابان ناصرخسرو را پُرسان پُرسان گز کنی!! روح تو، پادتن میکروب این بیماری را می‌سازد بدون هیچ داروی خارجی، منتها به خواست و اراده تو...نه خودکار و ناغافل...

گرفتن گریبان، یا معادل عامیانه‌اش یقه‌کشی، راهکاری است که هر انسان اهلِ اندیشه و تعامل از آن می‌گریزد...اما همیشه هم این‌طور نیست...این یکی دست کم، این‌گونه نیست و بلکه شاید این تنها یقه‌کشی باشد که هیچ کس بابت آن تو را سرزنش نمی‌کند! پس خیالت راحت....یقه‌اش را بگیر و بدون ترس از عاقبت عمل خود، می‌خواهم بگویم کتکش بزن تا جایی که می‌توانی.. خوب که خدمتش رسیدی، یک نفس عمیق بکش...با صدای بلند فریاد بزن از این لحظه تو را، سرنوشت را می‌گویم، آن‌گونه که خود دوست دارم، تغییر می‌دهم....

حال که نگاه کردم، دیدم جمله از بتهوون بود...او که انسان بود و من هم...او که فرصت زندگی یافت و من نیز....او که رخت بربست و من چونان بقیه، ناگزیر....روحش قرین آرامش باد!

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
مجتبی

درود بر عزیزززز دلم... در ارتباط با همین صحبتای حکیمانت, جان اولیویه میگه: "انسانها اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آن غولی می سازند که نامش تقدیر است!"

مجتبی

ضمنا پیشاپیش از سحر خانم هم عذرخواهی میکنم که ایندفعه اول نشد!!! [شوخی]

نادر

از اینکه هر هفته با صحبت های حکیمانت ما را مستفیض می کنی سپاس می گوییم ترا! از اینکه کاملا از دلتنگی در آمدی و مطالب ماورا می نویسی باعث خوشحالی بی حد و اندازه همه ماست. پیشنهاد می کنم به جای اصطلاحات تهرانی مثل گز کردن ناصر خسرو از اصطلاحات معادل فلوریدادیش استفاده کنی تا بیش از پیش مستفیض بشیم! بدرود دوست عزیز

نادر

راستی یادم رفت بگم! والا هر چی فکر کردمو به چشمام هم فشار آوردم عمق جمله ى اولی که نوشتی را ندیدم! الا طول چند کاراکتری + ارتفاع یک خطی! [نیشخند]

زيتون

بسم الله سلام دوست با فهم و کمالات شدي همون نويسنده اي که من به واسطه وبلاگ با نوشته هاي سرشارش آشنا شدم...و مثل همون موقع بسيار عميق و قشنگ و البته با وجود عمق قابل فهم براي حد فهم من نوشته بودي....ممنون از خداي شما که اين مفاهيم رو از طريق وبلاگت به من رسوند... ممنون از شما که پيک خوبي بودي ممنون[گل]

سحر

به آخ جون...جدیده... قششششششششننننننننگ بوووووووووود خیلی[دست][ماچ]...حتماً دلت واسه سازت تنگیده ...من اینجا حسابی حواسم به ساز و دهلت هست...شاید بهتر باشه یه هوو واسش جور کنی و یکی بخری [چشمک] در ضمن آقا مجتبی ایندفه می خواستم فرصتو به یکی دیگه داده باشم [مغرور]...دفعه ی دیگه از این خبرا نیست گفته باشم.. [نیشخند] آقا داش یه شری بگو عمه خیلی می خوادت ها[خنده]....بگو عمو می گه دوچرخه سیبیل بابات می چرخه[قهقهه]

امین

سلام دکتر جون مثل همیشه قشنگ و پر مفهوم بود. از پندهای حکیمانتون بسیار سپاسگزاریم. راستی سهیل جان باید بگم جواب آزمایشتون از همین نوشته معلومه که منفیه. شما نیازی به واکسن هم نداری چون اصلا معتاد(البته به همین معنی که خودت گفتی) نیستی. [چشمک] امیدوارم همیشه از همه آفات مصون باشی. (بخاطر خوبیهات و دعاهای پشت سرت ان شاالله مصون هستی) سلامت و خوشحال باشی[گل][لبخند]

فریده (ح)

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من حکایت کامنت های اینجاست .....

زيتون

بسم الله سلام مشتاقانه منتظرم بياي و نظر بدي... موفق و مويد باشي دوست من