سه‌تایی های این روزهای من...

سرما، سیاهی و سکوت نخستین‌ سه‌تایی‌‌اند چنان عجینِ ذهنم که امروز دیگر نمی‌توانم با مدادهایی به رنگ لبخندهای پر سر و صدا اما بی‌احساس، خط‌خطی‌ و ناپیدایشان کنم....هرچقدر نوک مداد را بیشتر فشار می‌دهم، گویی لج می‌کنند و خود را بیشتر می‌نمایانند....به تعبیری شاید رنگ‌های اصلی قرمز و زرد و آبی را به کناری گذاشته‌اند و خود این مسئولیت خطیر را به دوش کشیده‌اند!...

تکرار، تنهایی و تردید سه‌تایی دوم‌اند به معنایی بدتر از آن اولی‌ها.....این یکی‌ها تنها به درد دایره کشیدن می‌خورند و بس..دایره‌هایی که حرکت در آنها معلوم نیست از کجا آغاز شده، اما هرگز به خاتمه نمی‌رسد! تو گویی می‌خواهند مسیر زندگی انسانی ثابت‌قدم و همیشه در حال حرکت را نشان دهند....حقیقت اما آنجاست که دایره‌هایی به رنگ این سه‌تایی‌ها، ترجمان انبوه کلاف‌هایی‌اند چنان تنیده در اعماق ذهنم که حتی تنفس یک هوای تازه را برای رویاهایم باید بگویم سخت‌تر بلکه گاه ناممکن می‌کنند... 

شب، شماتت و شرم بی‌گمان بدترین ‌اند در میان این سه‌تایی‌ها....در ردیف مداد رنگی‌های من، آخر از همه نشسته‌اند، مانند مدادهای دودی، خاکستری و مشکی رنگ در انتهای هر جعبه آشنای مدادرنگی دیگری.. اما اگر آن اولین و دومین سه‌تایی، دلیلی برای ماندن دارند، ماندن‌شان بدون این سه‌تایی آخر بی‌معناست!! شاید این سه‌تایی از این روی که نه در کشیدن دایره‌ها و نه در رنگ‌آمیزی آنها نبوده‌اند، قرار است رنگ‌هایی تیره به نقش دیوارهای بلندبالا به دور دایره‌ها بپاشند، باشد تا تصویری از رنگ واقعی افق را هنگامی که روی دایره‌ها می‌چرخی، نشان‌ت دهند.....

این روزها، بیش از همیشه چشم‌هایم سنگین است...ناامید بهانه‌ای می‌جویم تا سبک‌شان کنم، اما خوب می‌دانم دوای درد این همه سه‌تایی، یک طلوع است، پس از آن غروب....

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
سحر خاخولت

سهیلی من همه سه تایی های بد دارن...چرا مکتوبش کردی پس؟؟؟!!!!واقعا که ما وجوه مشترک زیاد داریماااا!!!! منم رو دیوار اتاقم هرچی خواستم و نشده نوشتم و روش خط زدم !!! یکی بهم گفت خلیاا دقیقا باید برعکس باشه ...باید هرچی که راجع به خودت دوست داری بنویسی....سهیل جان اگه شد یه بلاگ بذار راجع به بخش خوب ذهنت [چشمک]جون من یه بار امتحان کن

علئ ارباب

باسا ل ج باسلام سهیل جان امیدوارم هیچ وقت اساس تنهایئ نکنئ وما همیشه به یادت هستیم شاد باشئ ان امیدوارم هیچ موقع اساس تنهایئ

علئ ارباب

ببخشید این احساس است که اساس تایپ شده

فاطمه پارساپور

سلام، قبل از هر چیزی، دیشب این آقاهه که اسم عجیبی داره و رئیس سازمان ایرانیان مقیم آمریکا یا آمریکاییان ایرانی تبار یا یه همچین چیزاییه میگفت میخواد مشکل ویزای وان انتری دانشجویان رو حل کنه! راسته؟ کاری هم کرده؟ بعد! سحر بابا به نوعی داره از جنبه جالبی به ماجرا نگاه میکنه. جا داره همینجا ازش تشکر کنم. بعد تر! به قول استادم، احساساتی که داری میگی ساخته و پرداخته موجود موهومیه که وجود نداره. (بحثش مفصله اما امیدوارم فرصت بشه باهات راجع بهش حرف بزنم). در نهایت به قول جناب ابوسعید: چون تیشه مباش و جمله بر خود متراشٍ، چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش، تعلیم زه اره گیر در امر معاش، نیمی سوی خود می‌کش و نیمی می‌پاش.

فاطمه 6 بار کامنتت رو خوندم و 5 بار "جالبی" رو "جنجالی" خوندم!!!!!!!!کن یو بیلیو دت؟؟؟؟؟:)))))))))) اهای بداخلاق می خوای من یه سه تایی بندازم وسط؟؟؟؟ اهم اهم : دیداررر، ذوق، ماچ فراوووون :****** شکر شکر شکر(کاف رو با سکون بخون)

افشین سعیدی

سلام سهیل جون من هنوز زنده ام ببخشید چند ماه از دنیای مجازی خداحافظی کرده بودم بازم میام فعلا خدانگهدارت...

سلام

می‌شود این بار اصراری نداشته باشی به فشار دادن لجوجانه این مدادهای رنگی روی کاغذهای ذهن و روح و احساست ، آن هم موقعی که در هشیاری کامل، دست کم خود بهتر از بقیه می‌دانی، نهایت این نقاشی اگر به شکستن نوک مدادها نینجامد به سوراخ شدن کاغذها منجر خواهد شد؟؟!! به امید طلوع مورد انتظارت ....

اکبر (س)

سلام سهیل جان نمی دانم در عمق نوشته هایت به دنبال چه هستی؟ نمی دانم این نقطه سیاه توسط چه مدادی بر روی وجودت نقش بسته؟ نمی دانم آیا این نقطه همان نقطه ایست که بیشتر دانشجویان بخصوص در انتهای کار با آن دست و پنجه نرم می کنند؟ نمی دانم این همان نقطه ایست که در گرداگرد دایره در حرکتی و هرگز به آن نمی رسی؟ و بسیاری از نمی دانم‌های دیگر که اگر می دانستم می توانستم نه برای پاک کردن آن نقطه بلکه گوشی برای شنیدن و حرفی برای گفتن و فریادی در زمان سکوت که بسیار حرف هایی که در زمان نگفتن گفته می شود و ... می دانم که آدم ها در این شرایط بسیار فکر می کنند و کمتر به جواب می رسند و این را هم می دانم که اگر دردی در دل شب داشته باشم با یک چشم بر هم زدنی و با یک بیداری تمامی آن نقطه های سیاه به ظاهر پاک نشدنی از ین خواهند رفت. و در آخر اینکه مثل اینکه همه دنیا آسمان آبی است و هنگام درد اشک مرهم هر چیز است. موفق باشی که البته هستی

اقا حامد غفوری سرور هرچی لنگی

عالی بود