تو هم شکستی؟؟...

کتک زدن و آشوب را دیده بودم، اما مرگ این‌گونه هموطنانم را آن هم از سر اراده و خواست کسی یا کسانی در خودِ میهن، نَه....اکنون که فکر می‌کنم شرمم می‌آید که دوباره تکرارش کنم حتی با نگارش واژگانی ساده، اما نمی‌توانم کتمانش کنم که در وقایع مشابه این چنین احساس عمیقی نسبت به مَرگ انسان‌ها نداشته‌ام....یادم نمی‌آید شنیدن خبر مَرگ ده نفر کمتر ناراحتم کرده باشد در قیاس با پانزده نفر در چنین لحظاتی...گو اینکه خدا را شکر باید گفت، تاکنون چنین لحظاتی را ندیده بودم...حال‌ اما خوب نگاه می‌کنم....هفت نفر، دست‌کم هفت نفر دیگر بین ما نیستند، به جُرم فریاد کردن آنچه که حق‌شان بود......اکنون معنی دارد، نمی‌خواهم هشت نفر باشند یا بیشتر! نمی‌خواهم!!

گیج مانده‌ام که چه کاری از من ساخته است...چه باید کرد؟...دلم می‌گوید راهی که در پیش گرفته‌ام کمترین کاری است که از دستم برمی‌آید....اندک مایه‌ای از عقل، اما خود را می‌نماید، آنگاه که با وجدانی از همان جنس و نه از سنخ احساس، همراه می‌شود و وادارم می‌کند به تفکر....از سر اخلاق است آیا تلاشی مبتنی بر احساس که نتیجه‌اش برانگیختن مردم است و سرانجامش هرچه باشد، همراه است با هشت نفر شدن یا حتی بیشتر؟؟؟ بدون شک خواسته‌هایشان را به حق می‌پندارم، اما کیلومترها دوری از ایران، خواه یا ناخواه وضع مرا متفاوت می‌کند با آنها، حکایت من می‌شود مصداق آن جمله ساده و پُرمعنی، "آنگاه که خرسی نیست، همه شکارچیان بی‌باک‌اند و نترس"...

دعوای عقل و احساس مثل همیشه ادامه دارد، اما احساس غالب است....پاسخ سئوال عقل را به تمامی نمی‌دانم، اما نمی‌خواهم شعر "شب‌زده" در مورد من صادق باشد، نمی‌خواهم!


عزیز بومی، ای هم قبیله، رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت، ای با اصالت، تو مونده بودی، تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن، غرور اسم دیار ما بود

اون که سپردی به بادِ حسرت، تمامِ دار و ندار ما بود

کدوم خزونِ خوش آواز، تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا، به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون، به انتظار بهاریم

کنار ما باش که با هم، خورشیدُ بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق

گذشتند از شب، به نیت روز

رفتند و رفتند صادق و ساده

نیامدند باز اما تا امروز

خدا به همراه، ای خسته از شب، اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه، رو به سحر نیست، شب‌زده برگرد....

/ 6 نظر / 18 بازدید
محسن چ

سلام سهیل جان. امیدوارم خوب باشی. اوضاع همونطور که اشاره کرده ای اصلا خوب نیست. یعنی واقعا خوب نیست! خدا به خیر کند. از همه بدتر سرخوردگی و یاس عمومی مردم است که به این سادگیها هم قابل جبران نیست. چاره ای نیست. قرآن کریم همه ما را به استقامت دعوت کرده است: فاستقم کما امرت ... راستی ایمیل جدید من: mch6654@yahoo. com توکل به خدا. خیلی اندوهگین مباش که مردمی که فارغ از مکر و حیله و با نهایت صدق و وطن پرستی اقدام میکنند خداوند یاور انهاست و حکومت نهایی زمین با همین مردمان. ارادتمند ... 28/3/88

دوست

در کف شير نر خونخواره اي غير تسليم و رضا کو چاره اي[نگران]

مهناز

دست مزن! چشم , ببستم دو دست راه مرو! چشم , دو پایم شکست حرف مزن! قطع نمودم سخن نطق مکن! چشم ببستم دهن هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن خواهش نافهمی انسان مکن لال شوم کور شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم اشرف الدین گیلانی(صور اسرافیل) ممنون که به یاد هموطنانت هستی

افشین

کنار ما باش که با هم، خورشیدُ بیرون بیاریم صدای باران همچنان از چشمان من و تو و ما شنیده میشود شب به بام برو و فریاد بکش مثل ما... اگر میتونی در تظاهرات آنجا شرکت کن آنگاه احساس بهتری خواهی داشت به انتظار روزهای بهتر خواهیم نشست احساساتم را نمیتوانم آنطور که میخواهم انتقال دهم دعا کن - شاید آخرین پیام ها باشد فردا را که دیده ؟ صبح ها که به سر کار میرویم نگران دوستانی هستیم که آیا امروز به محل کار میآیند. سهیل جان مراقب خودت باش. [گریه]

افشین

سلام من به یادتم [گل]