دوباره برخاستن...

دوباره برخاستن..

این چند روزه اصلا خوب نیستم، بوی شکست می‌آید، رفتنم که روزی فکر می‌کردم سوخت و سوز ندارد، آنقدر دیر شده که سوخت و سوزش حالا با مسماست!! معنی‌اش این است، تصویری که از آینده در ذهن برای خود ساخته بودم و برای آن برنامه‌ریزی و تلاش کرده بودم، این بار نه به خاطر سستی خودم که کاملا به دلایلی خارج از توانم دور از دسترسم مانده است!

دوباره دعوای درونم بالا گرفته است،،یکی می‌گوید بس کن، یکبار تلاش کردی، بیش از یک‌سال وقت گذاشته‌ای و سرانجام کار هم این شده که الان می‌بینی! چه کسی تضمین می‌کند سال دیگر ختم به خیر شود؟! راه دیگری را برگزین، همه زندگی که به این یک راه ختم نمی‌شود؟!دیگری می‌گوید هیچ آدم موفقی با یک مرتبه تلاش و زمین خوردن، موفق بودن را تجربه نکرده است، این راه هم ارزش بیش از یکبار امتحان کردن را دارد!

اکنون که دوباره زمین خورده‌ام، مسببش هرکه می‌خواهد باشد، یکجا نشستن بدترین شیوه برخورد است، این همان چیزی است که روزی بابتش در پیشگاه پروردگار باید جوابگو باشم، خوب می‌دانم باقی‌ماندن در شکست و مانند ترسوها خو کردن به ناامیدی، بزرگترین خسارت‌ها را به بار می‌آورد، از همین رو فقط نمی‌خواهم تسلیم باشم! به امید او برخواهم خاست، اگرچه صورتم، سردیِ خاکِ زمین خوردن را بارها حس کند!

/ 1 نظر / 13 بازدید
افشین سعیدی

دیونه ام کردی پسر راستش 2 سال منتظر دو دوست دوچرخه سوارم بودم و نگرانشان! حال فکر میکنم نوبت تو است که وبلاگش را بخوانم و احساساتشان را حس کنم... راستش احساس خوشبخی مینکم و البته این را لطف خداوند میدانم سهیل جان - موفق باشی