تلخ و شیرین...

این یکی را انگاری آن پسرک نوازنده نوشته برای خود او، رهگذر بی‌هدف دنیای مجازی منظورم است... خوب ساخته و نواخته‌اش از آن سر دنیا، بدون شک بی آنکه خود بداند، فرستاده‌اش این دور و بر، بلکه رهگذر پیدایش کند و ببیند چقدر ساده، دقیق اما، داستان چند روزی از زندگی‌اش را بازگو می‌کند....

آری پذیرفتن شکست، اگرچه رقابتی در کار نبوده تا پیروز و شکست معنای واقعی خود را بیابند، کشیدن یک نفس عمیق، از همان‌ها که این مدت به دفعات محبوس و زندانی باقی‌ مانده‌اند، و اینکه بگذارد تا برود به قول فرنگیانِ اطراف، تنها راه چاره رهگذر است... به گمانم درست می‌گوید.....

آخر این قصه نمی‌دانم کی از راه می‌رسد؟!؟ نمی‌دانم حتی رهگذر آیا آزاد می‌شود؟؟... نه، کمک کسی را نمی‌خواهد اگر بتواند پاسخ این سئوال را بیابد: خود آیا می‌خواهد؟!

/ 7 نظر / 11 بازدید
سحر خاخولت

اخر قصه هیچ وقت چیزی نبوده...نه چیزی غیر معمول نه چیزی غیر قابل تصور...پس من پی اخر قصه نیستم...شاید همین امروز همین فردا شیرین و شیرین تر از اخر قصه باشد لپ لطفاً[ماچ][ماچ]

فاطمه پارساپور

رهگذر خوب فهمیده که به کمک کسی احتیاج نداره، چرا که کسی وجود نداره که بخواد کمک باشه. توی این داستان وقتی صداقت جاری باشه، دیر یا زود رهایی و آزادی از قید و بند تن میسر میشه. سحر راست میگه، آخر قصه هیچ وقت چیزی نبوده.

فاطمه پارساپور

قسمت جالبش اینجاست که لابد من آمریکام! ها ها ها [قهقهه]

فاطمه پارساپور

به خاطر استفاده از چی چی ان! پرچم کنار اسمم پرچم بلاد کفر شده

اکبر (س)

سهیل جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. معمولاً هفته ای به وبلاگت سر می زنم. یه مدتی بود که چیزی نمی نوشتی. یه مدته که تلخ می نویسی. یه مدته که سخته که برات بنویسیم. کمی گیج شدم. از نوشته هات سر در نمی یارم. یه حالی از ما بپرس. درد دلی ما ما بکن. کمی نگرانتم انشا... که موفق باشی

محسن چ

سلام سهيل جان. انگار كمي اوضاع روحي جنابعالي بهتر شده. بازم شكر. انشالا پاسخ اين سوالهاي فلسفي را زودتر پيدا كني. خداوند كمك كنه. من هم خيلي وضع روحي مناسبي ندارم اما دارم تقلا ميكنم براي بهبود. خيلي ارادتمنديم عزيز دل برادر.

مينا

سلام...نوشته های زيبايی داريد...هميشه به وبلاگ شما سر می زنم....کاش تو facebook هم بوديد...اميدوارم موفق باشيد