گینزویل...

گینزویل یه کالج تاون‌ه با جمعیتی حول و حوش صد و بیست سی هزار نفر، که البته جمعیت قابل توجهی به شمار می‌یاد برای یک کالج تاون،، در حقیقت دانشگاه فلوریدا سومین یا چهارمین دانشگاه بزرگ آمریکاست...ولی خب برای آدمهای با کلاسی(!) مثل من و شما که از کلان شهر تهران تشریف آوردیم، خیلی کوچیک به نظر میاد...جدای از شوخی، فضاش مثل شهرهای کوچیک شماله...شاید مثل نور....ولی خب مثلا من خودم توی نور یادمه مردم یه بلوار کوچیکی داشتند یه قدمی می‌زدن اونجا هر از چندگاهی، جمعیت نور هم فکر کنم خیلی بیشتر باشه!! یاد نور بخیر!!

راستش قبل از پرواز، میون همه نگرانی‌ها، دلهره‌ها و ناراحتی‌هایی که داشتم با خودم می‌گفتم می‌ریم آمریکا آخر تکنولوژی، شلوغی، سر و صدا و خلاصه همه چیز!! صبح‌ها ترافیک همت رو اگر نمی‌بینیم، ترافیک داخل شهر دوباره هست، ملت در حال عجله‌اند برای رسیدن به سر کار...شلوغی دور و بر مترو هست....باز یه آقایی یا یه خانمی رو می‌بینم می‌گم به به اولی چقدر مرتب و با کلاس و دومی چقدر آراسته و خوش‌سیما!...یا اینکه مثلا یک‌کم که دیرتر می‌یام فروشندگان مغازه‌ها رو می‌بینم می‌گم به به، تازه دارن کار رو شروع می‌کنن...زندگی هم زندگی اینها...دیر میان سر کار، حرص و جوش ما رو هم که نمی‌خورن..وضع مالیشون هم که خب می‌دونید تو خواب شاید با ما مقایسه بشه!..عصرهای آخر هفته می‌گم بریم بلوار فلان، سینمای فلان، پارک فلان...بالاخره خوش بگذرونیم با بچه‌ها...جمعه‌ها کوهی احیانا، یا کنار رودخونه‌ای با خونواده یا دوستان عزیز...

اما گینزویل اصلا اینطوری نیست!!! بی‌خیال...راحت....بدون دردسر....بدون استرس‌های معمول...بدون ترافیک....بدون سر و صدا....بدون آلودگی هوا....بدون مغازه پشت سر مغازه...بدون بلوار قدم‌زنی....نه!! سینما و پارک داره‌ها...ولی خب مثلا من تو فیلم‌هایی که می‌دیدم تو ایران از شهرهایی مثل شیکاگو، نیویورک، دیترویت، فیلادلفیا، سانفرانسیسکو و غیره، اصلا یه حسی به آدم دست می‌داد...مثلا آدم محو آسمون‌خراش‌های شهر می‌شد، متروهای سریع‌السیر، اتوبان‌های سه‌ چهار بانده همیشه شلوغ!! اما اینجا مثلا بزرگترین برجش اندازه ساختمون پارس ایراتل‌ه!!! می‌خندین اگه بگم اینجا مفهوم سوپرِ سر محل که گاه و بیگاه بدویی ازش خرید کنی، مضحکه!! اینجا لباستو اتو بزنی و شیک و پیک بری، فکر کنم تو چشم بزنی، برای اینکه همه بی‌خیال و بی‌توجه به این چیزا میان و میرن، مثلا کراوات!! من که به اندازه تعداد انگشتای دست هم ندیدم آدما کراوات ببندن اینجا!! تاکسی به اون معنیِ توی ایران که اینجا نداریم!!! مترو چی هست اصلا؟!

بله البته! میدونم که دارم اغراق منفی می‌کنم، خب اینجا امنیتش قابل مقایسه با خیلی‌جاها نیست...این شهر ظاهرا یکی دوبار به عنوان بهترین نقطه در کل آمریکا برای زندگی شناخته شده، دماش ظاهرا بیشتر از 3-4 شب در طول سال( به غیر از امسال که من تشریف آوردم البته) به زیر صفر نمی‌رسه..همه فلوریدا یه‌طرف از بابت خطر گردباد و طوفان، اینجا یه‌طرف، چون محاله که طوفان و گردباد بیاد اینجا بخاطر موقعیت جغرافیایی‌ش.....قیمت‌هاش نسبتا پایینه ظاهرا در قیاس با سایر شهرها.....یا به قول احسان، همین‌که می‌بینی همه دور و برت دانشجواند خودش بالاخره یک‌کمی از دلتنگی غربت کم می‌کنه...خلاصه اینجوریاست دیگه، معلومه که همش بدی نیست...ولی آدمیزاده با ناشکری همیشگی‌ش و قرُقُر ابدی‌ش...اولی در مقابل نیمه پر لیوان و دومی در مقابل نیمه خالی لیوان....خودم خجالت کشیدم!!

با این حال، الان اگه از من بپرسید، باید بگم اگه خواستید بیاید آمریکا و بعد از هدف اصلی‌تون که البته درس و تحصیله خواستید ببینید این آمریکا آمریکا که میگن چیه، ترجیحا برید نیویورک مثلا!!! یا بیاید گینزویل، ولی کلی پول بیارین که برید مسافرت بقیه شهرها رو ببینید، بخصوص شهرهای صنعتی رو که من عاشق شلوغی و سر و صداشون هستم!!! حالا بذارین این هفته با بچه‌ها یک مینی فلوریدا اکسپلوریشن (گشت و گذار در استان فلوریدا در مقیاس کوچک!!) داریم می‌ریم آخر هفته....وقتی برگردم براتون تعریف می‌کنم که راحت تصمیم بگیرین... می‌دونین که کنسول‌گری‌های آمریکا هم در سراسر دنیا فقط منتظر قدوم مبارک شما هستند که به محض ورود، ایکی ثانیه، ویزای 30 سالۀ ورود به تعداد نامحدود رو تقدیم کنن!! پس من اگه موضوع تصمیم‌گیری محل اقامتتون رو حل کنم، دیگه نباید نگرانی داشته باشین!

تا بعد!

/ 8 نظر / 63 بازدید
نادر

به به تا بعد كه بيام كاملش كنم.....

فلور

سهيل عزيزم اميدوارم به شما و دوستانت خيلي خوش بگذره هميشه به يادت هستم [قلب] به خداي مهربان مي سپارمت[خداحافظ]

سحر

خوش بگذره دکی.........[ماچ]

فریده

به قول شاعر که میگه ... میگه ... میگه ... یاد نمیاد چی میگه. ولی خوش بگذره

امین

سلام دکی جان آقا کاری ندارم بقیه چی میخوان بگن ولی به نظر من این فرصت مناسبیه که تکلیف مامان شارلوتو مشخص کنی [چشمک][زبان] امیدوارم خیلی بهتون خوش بگذره [لبخند] سلامت و خوش باشی [گل]

اکبر (س)

سلام یک حسی بهم می‌گه خوش به حال آن‌هایی که فارغ از این دنیا زندگی می‌کنند. دربند قید و بند این دنیا نیستند. آسوده هستند. نگرانی چیزی جز خودشون و دور و بری‌هاشون نیستند. خوابه اگه بگم که لااقل من فکر نمی‌کنم که همچین روزی و همچین جایی رو ببینم. البته قبول دارم هر جایی دردسرهای خودش را داره. سهیل جان دلملن برایت تنگ شده با وجو اینکه ما خیلی از دوستیمان نمی‌گذره ولی به هر حال سعی کن سفرنامه را تکمیل کنی و تا می‌تونی به همه جا سفر کنی. مواظب خود باش.

فریده (ح)

دکتر جان....من نگرانتم تو این گشت و گذارا ... یادت میاد قبل از رفتنت چی ست گفتم.... برو یک سر بزن به عکسائی که سعید ضمیری تو فیس بوک گذاشته ... از دست رفت.... تو نشه که از دست بری اونم به این...... بگذیرم... من که یکی از دلایلم واسه فرار ار تهران شما همین شلوغیش بود .. شاید علتش سن زیاده ... گوشه اتاقمو...خلوت شهرمو ...به هیچی نمی دم... به هر حال حسنش بیشتره از شرش سهیل جان ....این نظره منه البته ....