سهم من...

مهلت موندن تو چقدر بود؟ نفسی بود یا آنقدری که جایی نماند برای ساختن هر بهانه شاید قانع‌کننده، نه برای کسی دیگر که برای خود درونی‌ات؟ آنجا که سنگ‌دل‌ترین و سختگیرترین قاضی‌های عالم بدون خستگی مشغول بررسی پرونده‌های تمام‌ناشدنی زندگی‌ات هستند....

پاسخ نوشته‌شده تو چه بود؟ خنده‌ای بود و کلامی شبیه هم‌قفس خدانگهدار یا اندوهی بود توام با آرزوی رهایی‌ات از قفس؟.... آن اتاق با دیوارهای بلند که پیش و پس از آن، باور فرو ریختن آنها هرگز پایش را از دایره خیال و توهم تو بیرون نگداشته است..

بن‌بست غربت تو کجا بود؟ آنجا که می‌شد تنهای تنها یکطرفه دویدن‌های تو را به تماشا نشست یا نقطه‌ای که نقش بر آب‌شدن‌ها را، حتی از سر ندانستن، به بهای دودلی به تصویر کشید؟؟ نمایشی که شاید تقدیر این گونه رقم خورده که درک خوب و بدی‌اش، به عمرت در این دنیا قد ندهد...

"سر رو شونه‌هات نذاشتم، مثل دستات سردِ سردم"......خواندن معین به سر رسید.... من مانده‌ام و فکر غروب‌هایی به رنگ اردیبهشت و خرداد، از جنس ناب ساعت هشت و پانزده دقیقه تمام..

/ 4 نظر / 13 بازدید
افشین

سلام زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند خدانگهدار مثبت فکر کنیم تا مثبت ها را جذب کنیم...

امین

سلام دکتر جان [گل] منتظره عیدیت وسه سال نو میلادی هستم سهیل جان [چشمک] همیشه سلامت و خوش باشی [لبخند]

فرناز

مهلت موندن تو چقدر بود؟ نفسی بود یا آنقدری که جایی نماند برای ساختن هر بهانه شاید قانع‌کننده، نه برای کسی دیگر که برای خود درونی‌ات؟ آنجا که سنگ‌دل‌ترین و سختگیرترین قاضی‌های عالم بدون خستگی مشغول بررسی پرونده‌های تمام‌ناشدنی زندگی‌ات هستند.... خوب بلدی منو غصه بدی[خنثی].دوسش داشتم خیلی[بغل]

سروش

سهیل جان درباره ی عید خاطره یا یادداشتی نمی نویسی[سوال][سوال][اضطراب][رویا]