تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

آنفلونزا...

آنفلونزا...

اول ‌که خبرش پیچید، اینکه بیماری متعلق به آن حیوان نه چندان خوش‌سیما، آدمی را مورد عنایت قرار داده و در معرض گسترش است، با خود گفتم من یکی در امانم، به جهت آنکه اساسا گوشت‌ش را یک بار هم امتحان نکرده‌ام و در امتحان نکردن‌ش هم مُصر هستم...پس ایمنی دست کم من یک نفر، تضمین شده است!! طولی البته نکشید تا بفهمم با مختصر پرس‌و‌جویی که آدم عاقل! منشا بیماری اگر با آن موجودِ بگویم یا نگویم نازنین، مرتبط باشد، اما اکنون آدمیانِ ولو باشخصیت‌اند که نقش بستر انتقالی ویروس‌ را پذیرفته‌اند!


 

بازهم با این حال، پیش خود می‌گفتم عادت اینها همیشه این بوده که بیش از حد جدی بگیرند و از سیر تا پیاز کم نگذارند...از ارسال ایمیل‌های گاه و بیگاه، از ارائه بروشورهای مختلف آگاهی‌بخش و این اواخر حتی از فرستادن پیام کوتاه هم فروگذار نکردند، بلکه آدم یا آدم‌هایی مثل من کَک‌شان بگزد و سرِ عقل بیایند... بدین معنی که نکات ایمنی را جدی بگیرند!

تا اینکه صبح جمعه رسید و من با احساس دردی در تمام بدنم بیدار شدم و به عادت پیشین، سعی کردم بی‌تفاوت باشم تا چندساعتی از روز بگذرد، بلکه درد، خود بخود آرام گیرد...غافل از اینکه داستانِ این‌بار، مهیج‌تر است و از قسمت‌های پیشین کپی‌اش نکرده‌اند! تا بعدازظهر که سری به مرکز بهداشت و درمان دانشگاه زدم، حدس می‌زدم آنفلونزا باشد، اما نه اینکه با آن چهارپای محترم رابطه خویشاوندی داشته باشد! تا اینکه لبخند ملیحِ دکتر و واطلاع از اینکه شما نیز به جرگه مبتلایان به آن ناخوشی کذایی صادره از مکزیک پیوسته‌ای، هوش از سرم پراند!

این چند روزه کارم شده بود استراحت، استراحت و استراحت....با خوردن متناوب مایعات که البته به دنبالش قضای حاجت را از همیشه بیشتر ضروری می‌نمود.... داروهایی هم که مصرف کردم، با اینکه اسامی عجیب و غریبی داشتند، اول و آخر همان دکسترمتورفان و استامینوفن خودمان‌ بودند با شکل و شمایلی جذاب، بسته‌بندی‌شده آماده قالب کردن به بیمارِ از همه جا بی‌خبر....

شُکر، این یکی نیز گذشت! در این میان فقط خدا رحم کرد که به لطف استاد، از امتحانِ دیروز معاف شدم! سالم اگر بودم، هیچ نمی‌دانستم برای نوشتن، چه رسد به حال که آب بینی‌ام را نمی‌توانم جمع کنم!

+ سهیل همتی ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()