تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

یک ذره خوشی‌....

یک ذره خوشی‌....

امروز جمعه بود، می‌شود شب پنج‌شنبه‌مان...باید به شوخی می‌گذشت، به بیرون رفتن، به خرید از میدان ولی‌عصر گینزویل، به خلاصه هزار مسخره‌بازی و شیطنت دیگر! ولی امتحان دوشنبه در راه است با پروژه‌ای که موعد تحویل‌اش یکشنبه به پایان می‌رسد، بگذریم از انبوهی از کارهای انجام‌نشده که دیدار امروز با استاد راهنمای محترمه هم بر حجم‌شان افزود!


اساسا این تابستان بین دو ترم پاییز و بهار، اصلا برای من آشنا نبود....تابستانی که عادت کرده بودم، در میان اتلاف همیشگی وقت، گهگاهی به تفریحی و خوش‌گذرانی هم بگذرانم، این‌بار آنقدر با اتلاف وقت عجین شده بود که فرصت نکردم به کار دیگری برسم...اگر قرار بود، مقایسه برنامه و عملکردی صورت گیرد، فکر می‌کنم بیشتر به اصلاح برنامه می‌رسید تا به تلاش برای جبران عقب‌افتادگی...اصلاحی از جنس سبک‌تر کردن مرتب و پیاپی برنامه روزانه‌ام!!

باری، امشب پس از گذشت آن شبانه روز غریب و بسیار شبانه‌روزهایی از آن دست، دوباره حوصله‌ام گرفته که برگردم سر خانه زندگی خود....جمعه شب این هفته به تمیزکاری شدید گذشت، تمیزکاری صریح نه ضمنی(!)، به آن معنا که میلی‌متر مربعی، و بلکه به قول واحد اعصاب‌زنِ اینجانشینان اینچ مربعی، نگذاشتم از دستم در برود... نتیجه‌اش خستگی و عرق کردن شدیدی بود که گرمای وحشتناک فلوریدا بیشتر از همیشه بر حجم آن افزود.. و خدا را شکر، دوایش اینجا بود و بعد از شش‌ماه، دیدار مجددش بسی مایه خوشوقتی گردید! این یکی را با احسان از پابلیکس خریدیم با گفتن "وید دِ کاندیشن آف نایف" یا همان "به شرط چاقو"ی خودمان....شانس با آنها یار بود که درجه قرمزی‌اش راضی‌کننده بود که اگر نبود، با چاقوی زنجان دست و پایشان را قلم می‌کردیم....

 


دلم نمی‌آید این حرف تکراری را دوباره با خود بازگو نکنم...همیشه پیش‌پاافتاده‌ترین دلایل برای لحظه‌ای شاد بودن کفایت می‌کنند...خوردن تکه‌ای از هندوانه وقتی نوای پیانوی معروفی و ویولون خرم اتاقت را پر کرده باشد، کافی است برای احساس دوباره اشتیاق، برای احساس حضور دوباره امید، برای احساس دوباره زندگی، خصوصا حال که بیش از هر زمان دیگری، باید همدم لحظه‌هایمان باشد....پس چرا دریغش کنم از خود و دیگران؟ هندوانه را نمی‌گویم!

 

 

+ سهیل همتی ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()