تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

تیرماه، ششم‌اش...

تیرماه، ششم‌اش...

دلم برایت تنگ است....برای سلام‌نکرده‌‌ شروع به صحبت‌کردن‌هایت، درست درِ چارچوب درب ورودی خانه...برای جواب ندادن‌هایت، وقتی غرق تماشای تلویزیون می‌شوی.... برای اخم‌کردن‌هایت به پدر، آن چیزی که کسی غیر از تو جراتش را نداشت و ندارد....برای عصبانیت‌هایت، وقتی می‌بینی اتاق همیشه شلوغت را جمع کرده‌اند....برای گریه‌های شبانه‌ات، وقتی روزش را آنقدر به هیاهو و جنب و جوش گذرانده‌ای‌ که زانودرد، شب‌هنگام راحتت نمی‌گذارد...دلم تنگ است...


دلم برایت تنگ است....برای چهره معصومت که همچون هر پسر دیگری بیش از همه به مادر شبیه است....برای عقل بیش از سِنت، که مایه تحسین همه است....برای قوی بودنت، که نشانی اصیل از پدر است.....برای دستان بزرگت که گشاده‌دستی‌ات را، حتی علیرغم خردسالی‌ات نشان می‌دهد.....برای سکوتت در هنگامِ ناراحتی، که از انسانی در سن و سال تو، دور از انتظار است.....دلم بیش از اندازه، تنگ است...

دلم برایت تنگ است...برای شوخی‌کردن‌هایمان که همیشه از زور خستگی می‌افتادیم به کنار....برای کُشتی‌گرفتن‌هایمان که باختِ من باید همیشه بیشتر از بردهایم می‌بود...برای فوتبال بازی‌کردن‌هایمان، که وای به‌حالم اگر جلو می‌افتادم.....برای حتی دعواکردن‌هایمان، که بیش از حد، خنده‌دار به نظر می‌رسید.....برای گوش‌دادن‌هایمان به بیتِرسوییت سیمفونی، وقتی که هیچ‌کس اندازه من و تو دوستش نداشت.....دلم خدایا، چقدر تنگ است...

دلم برایت تنگ است، بیشتر از همیشه امروز که روز تولدت است....تولدت مبارک، سینای عزیزم....

+ سهیل همتی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()