تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

اولین دوستان صمیمی‌ام...

اولین دوستان صمیمی‌ام...

پنجم ژانویه که پایم را نخستین بار به دانشگاه گذاشتم، دغدغه نحوه ارتباط با آدم‌هایی که با زبان‌شان بیگانه‌ام و با زبان‌م بیگانه‌اند، به گزاف نیست اگر بگویم، سهم بزرگی از دلشوره‌‌هایم داشت...امروز بیش از چهار ماه می‌گذرد...شکر، بهتر از پیش است، نمی‌شود کتمانش کرد گرچه راه درازی باشد تا آنجا که بتوان مشکل را حل‌شده دانست...آنجا که آدمی بتواند با خیال راحت از احساسات روزانه‌اش با دیگران سخن بگوید و شریک‌شان شود...


بدون شک، گروهی کوچک که از دانشجویانِ همسانِ من در مرکز مشاوره دانشگاه تشکیل شد، کمک بزرگی می‌نمود برای رفع این دغدغه، اگرچه زمان دوباره گذشت تا نشانم دهد هر چهارشنبه به شوق دیدن دوستان، آنجا حاضرم نه برای تمرین واژگان زبان بیگانه......دوستانی که اگرچه به مرور زمان تعدادشان رو به کم شدن گذارد، اما جنس روابط‌شان پایه‌گذار محیطی گرم و صمیمی شد برای انسان‌هایی که اعتماد به یکدیگر را باور کرده و به کمک یکدیگر شتافته بودند...علت تشکیل جمعی دوستانه شد برای دانشجویانی که دور از موطن خود، تنها دویدن را برای رسیدن به آینده‌ بهتر تمرین می‌کردند.....مبنای تولد خانواده‌ای صمیمی شد برای اعضایی که مشکلاتِ به باورِ پیشینم، همیشه ساده و ابتدایی را، می‌فهمیدند و به شیوه و فرهنگ خود، در جهت کمک بر می‌آمدند...

چویِ تایوانی، دیویدِ آمریکایی، مریامِ مکزیکی، آریترا و ناندیتایِ هندی....شما دوستانی بودید و هستید برایم که گذشتِ ماه‌های نخستین را ساده‌تر کردید....بدونِ چشم‌داشت پاسخی و انتظارِ جبرانی...ساده و صریح و در عین حال بی‌ریا دور از آنچه که من، درونی‌ترین لایه‌های شخصیتم را می‌گویم، شاید ناخواسته، بدان خو کرده باشم.....جمع کوچکمان، نه برای همیشه، که برای این دوره تابستان، به روال همیشگیش نخواهد بود بعد از این، بگذارید به ساده‌ترین واژه‌های زبان خودم بگویم، سفره صمیمی....

 

اما فکرِ دیدن دوباره همگی‌تان در پاییزی که تیزترین گوش‌ها هم امروز، هیچ صدایی از حتی نزدیک‌بودنش، نمی‌شنوند، به خودی خود هیجان‌انگیز است....

متاسفم که هنوز آنقدر نمی‌دانم از زبان مشترکمان، بلکه بتوانم برای انتقال درجه احساس دِینم به شما به کارش گیرم و مقصودم را برسانم، نیز نمی‌توانم خاطره‌ای را با تمامی جزئیات نقل کنم، عکسی از شما اینجا بگذارم یا حتی نشانتان دهم اینجا را....به‌جایش از نقطه اشتراک دیگری استفاده می‌کنم...پروردگاری که خالق همگی‌مان است، صرفنظر از مذهب و اعتقادات‌مان، صدایش می‌کنم و شادی و امید همیشگی را برایتان آرزو....

+ سهیل همتی ; ٤:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()