تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

آن سه نفر....

آن سه نفر....

یکی از جالب‌ترین چیزایی که اینجا حداقل توی فروشگاه‌های زنجیره‌ای می‌شه دید، پس دادن کالاهای خریداری‌شده‌ست با کمترین سئوال و جواب و بهانه...مثلا من خودم یه بخاری رومیزی برقی جنرال الکتریک خریده بودم که بعد از 2 یا 3 هفته کار کردن، یهو از کار افتاد و وقتی رفتم سراغ فروشگاه محترم والمارت، بدون هیچ سئوال و جوابی پسش دادم و پولم رو گرفتم! نه کسی بهانه‌ای آورد، نه بازجویی و استنطاقی صورت گرفت! حتما می‌دونین که تو ایران این خبرا نیست، یا حداقل خیلی کم هست، فوقش قبول کنن که بدون هزینه تعمیر کنن، هرچقدر هم پول کمتری بدین، شانس اینکه اصلا پاسخ شکایتتون رو بگیرین کمتر می‌شه، اما اینجا من بخاری 35دلاری رو با خیال راحت پس دادم! یعنی آخر مشتری مداری!


البته این مشتری مداری وقتی مستدامه که مشتری واقعا مشتری باشه!! یعنی چطور بگم!؟؟ یعنی چیز باشه...یعنی اینکه منظورم اینه که.....راستش نمی‌تونم بگم! تا آخر بخونین تا معادله‌های لازم برای قسمت‌های مجهول بالا پیدا بشه!

فکر کنم 3 یا 4 هفته پیش، حاج بهنام پیش ماشینش که رسیده بود، دیده بود که یک از خدا بی‌خبری ماشین محترمه رو مورد عنایت قرار داده و نه تنها بدنه رو خلاصه خط خطی کرده، بلکه به مثابه جدا کردن فرزند از آغوش مادر، آینه بی‌گناه رو از ماشین رنج‌کشیده بهنام کنده!!خلاصه تو این اوضاع بی‌پولی اینجا که فقط مختص من و بهنام و احسان هم نیست و شامل همه، حداقل صنایعی‌های محترم می‌شه، یه خرج اضافه هم گذاشت رو دست بهنام پژوهشگر! اینا همش توطئه انگلیسیاست، دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ...

یه استعلام قیمت از تویوتا، یادم رفت بگم تویوتا کمری داره بهنام، کافی بود که فکر رفتن به سراغ به قول خودمون نمایندگی تویوتا رو از سر بیرون کنیم، چون فقط خود آینه رو به نقل از بهنام می‌شد با 60-70 دلار کمتر آنلاین خرید! اجرت نصب که بماند، چون نمایندگی معظم پول خون پدرش رو طلب می‌کرد.....خلاصه آینه رسید و قرار شد ما سه نفر، سهیل و احسان و بهنام، یا همون پت و مت و تت آینه رو، رو ماشین ببندیم...ولی آخرین لحظه به ذهنمون رسید کو آچارتون؟!

تا اینکه امروز یه سری زدیم به یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای اینجا که آچاری به اندازه مهره موردنظر پیدا کنیم...ولی خب از شما چه پنهون، یک کمی زور داشت...آخه فقط بابت یه پیچ و مهره بیایم یه آچار بخریم که کمِ کمش باید 20 تایی پول می‌دادیم...تازه اندازه پیچ هم که گیر نمی‌یومد، خودش باعث می‌شد بیشتر پول بدیم بین انتخابای محدودتر...اینجا بود که گفتیم مشتری مداری پس یعنی چی!؟؟؟

القصه، گفتیم می‌خریم می‌بریم همین دم فروشگاه آینه رو جا می‌ندازیم بعد میایم میگیم میخوایم پس بدیم، چون به کارمون نیومد!!!! بععله! وجدان درد داشتیم، ولی خب دانشجوییه دیگه...رفتیم یه ست خریدیم به این امید که بالاخره یکی‌ش می‌خوره دیگه! ولی با اینکه تو فروشگاه به نمونه پیچمون خورد، وقتی آوردیمش سر ماشین، برای پیچ کذایی بزرگ دراومد (اتوبوس جهانگردیِ مورچه و مورچه‌خوار رو چند نفر یادشونه؟!)!! حالا تصور کنین باید برمی‌گشتیم، پس می‌دادیم (یه خجالت)، بعد دوباره یکی دیگه می‌خریدیم، بعد دوباره پس می‌دادیم (دو تا خجالت)...سرتون رو درد نیارم، همین کارو کردیم و رفتیم پس از پس دادن ست اولیه، یکی دیگه خریدیم!! خداوکیلی شرم و حیا رو هم که قورت داده بودیم، جلوی همون فروشگاه با پررویی تمام آچار رو راه انداختیم و با یه بدبختی پیچ رو باز کردیم، آینه رو جا انداختیم و خلاصه ماشین گوش‌کنده قیافش شد مثل بچه آدم!! بعدش هم با نهایتِ، بگم پررویی کم گفتم(!!)، برگشتیم و دوباره پس دادیم آچار رو!!!! بندگان خدا احتمالا فکر کردن که ما از پشت کوه اومدیم و آچار نمیدونیم چیه که هی می‌خریم و پس می‌دیم، وگرنه فکر که نمی‌کنن ما چه مشتری‌های استانداردی هستیم!!!! حالا معادله‌های لازم برای تعریف مشتری استاندارد دستتون اومد؟؟!

آخرش هم برای اینکه یادمون باشه چه حرکت ناشایست و غیر ورزشی ازمون سر زد، عکس یادگاری گرفتیم... بهنام عزیز به تنهایی:

 

و آن سه نفر در کنار آینه جدیدالنصب!

 

شاد باشین تا بعد...در پناه پروردگار مهربان!

+ سهیل همتی ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()