تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

ایران...

ایران...

شاید بیشتر از دو هفته‌ست که می‌خوام بنویسم در مورد جلسه گزارش سفر آقای رئیس دانشگاه فلوریدا به ایران، اما این رشته مهندسی صنایع....دیدین اشتباه نکردم این بار؟ نمی‌گذاره با این مشق و تکلیف‌هاش...واقعیت اینه که آقای رئیس دانشگاه به همراه چندتا روسای دانشگاه‌های دیگه، فکر می‌کنم حول و حوش اوایل آذرماه یا اواخر آبان ماه به ایران مشرف شدند...همون موقع که من داشتم خدا خدا می‌کردم که ویزام آماده بشه و البته نشد تا تقریبا یک ماه بعدش! جدا ببینید ما چقدر بهتریم و گل‌تر؟ دولت ما برای استاد دانشگاه‌ها که خیلی هم آدم‌های مهمی نیستند، ویزا صادر می‌کنه، اونوقت دولت فخیمه آمریکا باید ناز کنه موقع ورود شخصیت متعالی مثل من....این هم از اثرات رابطه دوستانه مبتنی بر احترام متقابل با رفقای آمریکاییمون!


بگذریم، همین مونده بود که اینجا رو سیاسی کنم! یه بعدازظهر سه‌شنبه آقای رئیس به همراه همسر مکرمه حضور بهم رساندند در تالار تا گزارشی از سفرشون به ایران رو ارائه کنند..راستی ما تو ایران همچین چیزی نداشتیم..نه؟ شاید چون سفر خارجی نداشت رئیس دانشگاه ما؟ یا شاید سفرهای خارجیش به جاهایی بود که برای ما جذابیتی نداشت، مثل ونزوئلا و بولیوی!

این نیز بگذرد! جلسه با صحبت آقای رئیس شروع شد، نکته‌های ایشون بیشتر در قالب این مساله می‌گذشت که ایران بسیار عالی بود، دانشگاه فوق‌العاده بود، اصفهان که دیگر نگو! بعلاوه آقای رئیس تا می‌تونست از برخورد ماموران هنگام ورود به خاک مملکت عزیزم گرفته تا دانشجویان تحصیل‌کرده و با فرهنگ که اغلب هم به زبان انگلیسی مسلط بودند، تعریف کرد!!..آن قسمت برخورد ماموران برای من یکی خیلی عجیب بود، چون چمدان خود من رو هنگام بازگشت از استانبول به اندازه ورود به نیویورک گشتند و کاویدند! (صادق باشیم! کمتر البته! خدا نصیب نکنه، خیلی خاطره بدی تو ذهنم گذاشتن از اولین لحظه ورود به این مملکت... در این مورد هم، باز ارجاعتان می‌دهم به پاراگراف اول در مورد مقایسه اهمیت سهیل با یک رئیس دانشگاه آمریکایی)!!! این هم عکسی که خبرگزاری فارس از آقای رئیس انداخته بود در ایران در حال نوشیدن تکدانه البته بدون هیچگونه افزودنی مجاز و غیرمجاز!!

 

آقای رئیس به صراحت اذعان داشت (این فعل اذعان داشتن هم اگه توسط خبرگزاری‌های ما استفاده بشه، یه معنی خاصی می‌ده، فکر کنم تو این مایه‌ها که طرف علیرغم میل باطنی‌اش اعتراف کرد!! ولی من فقط خواستم قلنبه سلنبه بنویسم، همین!) که من فهمیدم مشکل از دولت ماست که این دانشجوهای ایرانی نمی‌تونن راحت بیان اینجا، نه از دولت خودشون (راستش توی دلم به این هوش و زکاوتش آفرین گفتم، می‌خواستم بگم عالیه، همینو Paperش کن)...یا مثلا می‌گفت من از کاندولیزا رایس متشکرم که ما رو به رفتن به این سفر تشویق کرد، جالبه نه؟....دیگه اینکه گفت نرم‌افزار آفیس نصب‌شده روی کامپیوتر ایرانی‌ها از مال من جدیدتر بود، کلی سرور دِل دیدیم توی دانشگاه که مثلا به دلیل تحریم نباید اونجا می‌دیدیم!! اینا رو که گفت خنده ایرانی‌ها بلند شد..بنده خدا خبر از درجه احترام ما به قانون کپی‌رایت نداشت و به ذهنش هم، روش‌های ابتکاری ما برای دور زدن تحریم خطور نمی‌کرد!! دیگه اینکه می‌گفت من از یکی از اطرافیان ایرانی شنیدم ما به دنبال سلاح اتمی هستیم (می‌خواستم بگم در سیا رو ببندید پس اگه این‌طوری اطلاعات کسب می‌کنید و بعد استناد! همین‌طوری بی‌پایه تحریم می‌کنید ما ها رو دیگه!) یا یه چیز جالب‌تر اینکه می‌گفت ما رو با یه اتوبوس فوق‌العاده مرتب این طرف و اون طرف می‌بردن، خیلی عجیبه نه؟!؟!؟!؟...از شوخی گذشته، می‌گفت من خیلی برام جالب بود که زنان اکثریت دانشجو رو تشکیل می‌دادن...

اما واقعا حرف‌های خانم آقای رئیس شنیدنی‌تر بود...ایشون فوق‌العاده لذت برده بود...بنده خدا اعتراضی به حجاب نداشت، ولی می‌پرسید ما همه مانتوهای مشکی تنمون بود، ولی دخترایی که به عنوان راهنما کنار ما بودند، سر و وضعی داشتند که برای ما عجیب بود...ما از ترس تمام مدت، حواسمون به موهامون بود که زیر روسری باشه تمام و کمال، ولی همراهان مونث ایرانی ما، با روسری قرمز (خیلی مشخصا روی قرمز تاکید کرد شاید چون پرسپولیسی بود) خیلی آزادتر از ما بودند....یا حتی بعضی خانم‌های ایرانی که در خیابان‌ها می‌دیدیم، واقعا حقشان بود گشت ارشاد، کمی ارشادشون کنه (نمی‌دونم انگلیسیه گشت ارشاد می‌شه چی..فردا نیاید برای مچ‌گیری بگید اصلا بگو ببینم گشت ارشاد به انگلیسی چی می‌شد که تو فهمیدی و اینجا نوشتی!!باور کنید منظورش همین بود، ولی!)....اینم عکس از محل ارائه گزارش آقای رئیس و خانم آقای رئیس

 

خانم آقای رئیس دیگه از بازارهای بسیار زیبای اصفهان تعریف کرد....از زعفران گفت و از قیمت وحشتناک آن، از پسته ناب ایرانی...از نگرانی‌اش برای دست‌دادن و اصطلاح رسمی‌ترش مصافحه با مردان....و جالب این بود که اگه درست یادم باشه، می‌گفت بعضی آقایون ایرانی به اصرار دست می‌دادن با ما....می‌گفت وزارت خارجه آمریکا به ما هشدار داده بود که ممکنه برخوردهایی ببینید که موجبات عصبی‌شدن شما رو فراهم بیاره و تاکید کرد چندین بار، که ما هرگز چنین رفتارهایی ندیدیم....یا اینکه می‌گفت وقتی با مردم عادی صحبت می‌کردیم، آثار تعجب بر چهره‌شون ظاهر می‌شد:" اه! شما از آمریکا اومدین؟!"...

اما شاید جالب‌ترین بخش این صحبت‌ها که یادم مونده این بود، که خانم آقای رئیس عکسی از یک زورخونه سنتی، آره تعجب نکنید زورخونه، نشونمون داد و از حرکات محیرالعقولی که اونجا دیده بود، با نهایت شگفتی یاد می‌کرد..فقط می‌گفت خیلی بوی بدی می‌اومد توی زورخونه....اونجا بود که صدای شلیک خنده ایرانی‌ها دراومد..دلمون سوخت که این بنده‌خدا رو کجا بردن که مجبور شده بوی عرق و ... رو تحمل کنه...!!!

این هم عکس‌ دیگه از آخر برنامه که آقای رئیس با بچه‌های ایرانی به گفتگو پرداخت...

 

و  دست آخر، باز در جمع بچه‌های ایرانی، عکسی هم به یادگار گرفت...

 

نمی‌دانید، باور کنید حتی نمی‌توانید حدس بزنید که چقدر دلم برای ایران و تهران تنگ شده....اینجا خدا را شکر می‌کنم که رادیو پیام می‌شود گوش داد و قدری از دلتنگی‌ها که هر روز بیشتر می‌شود، کاست....یادش به‌خیر، تا می‌توانید از لایی کشیدن آن هم در اتوبان همت لذت ببرید، من تا چهارسال آینده چنین فرصتی ندارم و فقط دلخوشم که ایران و تهران، دست‌کم مقررات ترافیکی و فرهنگ والای همه ما در هنگام رانندگی، خیلی دستخوش تغییر نشوند تا آن موقع!!!

شاد باشید همگی‌تان در پناه پروردگار مهربان....

 

+ سهیل همتی ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()