تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

مهندسی صنایع یا مهندسی صنایع؟!...

مهندسی صنایع یا مهندسی صنایع؟!...

آنقدر سرم شلوغ شده که فراموش کرده‌ام سر من اساسا نمی‌تواند خیلی شلوغ باشد، این چند تار موی باقیمانده دیگر چیست که اسمش را شلوغی بگذاری؟!؟ اما حسابی گیج شده‌ام...وقتی به احسان و بهنام نگاه می‌کنم، با خودم می‌گویم خدا به سال‌های بعدی رحم کند!! بعضی وقت‌ها حتی شک برم می‌دارد که نکند اشتباه آمده‌ام و این رشته مهندسی گل...نزدیک بود دوباره اشتباه کنم، مهندسی صنایع نیست!!


مشق و تکلیف و درس و مطالعه؟ قرارمان این نبود...قرار بود برویم آمریکا خوش بگذرانیم، تفریح باشد و کنسرت، ولخرجی باشد و بی‌خیالی....آخر شب هم برای اینکه چشممان سنگین شود، یک کَمکی درس بخوانیم!! یادش به‌خیر روز اول دوره کارشناسی، بچه‌های سال بالایی برنامه‌ای برای وررودی‌های جدید ترتیب داده بودند به رسم خوشامدگویی، در بخشی از برنامه از ورودی‌های جدید یعنی ما، خواستند بگوییم چرا آمده‌ایم (م) صنایع؟ هرکسی چیزی گفت (اگر بخواهم شیوه نگارش را عوض کنم باید بگویم، هرکسی یه تَفتی داد!!) اما بهترین جمله را بهمن دارالشفایی گفت که "شنیده‌ام رشته‌ش خیلی آسونه، گفتم بیام اینو بخونم!!!...بنده خدا به گزاف نگفته بود، این را به مرور فهمیدیم!!

اما در رشته مهندسی صنایع این دانشگاه که می‌دانم رتبه آنچنان بالایی هم ندارد، از قرار این خبرها نیست،، یعنی تفریح، دست‌کم این روزهای اول یعنی یکی دو ساعت آخر هفته بازی و ورزش، شب‌ها هم موقع خواب یک مقدار اینترنت بازی...اگر هم وقت دست داد، خوردنِ سر دوستانم، یا بگویم خسته کردنِ چشم‌هایشان، با عریضه‌نویسی در وبلاگ!! پیش خودم می‌گویم خوب شد که دانشگاه میشیگان ردم کرد، وگرنه حالا بایستی در حال لرزیدن از سرما، با چشم‌هایی که به مدد چوب کبریت نیمه‌باز مانده‌اند، درس می‌خواندم! از ولخرجی هم که اصلا نباید کلامی در میان آورد!

ولی جای همه شما ایرانی‌های مقیم وطن خالی،، پریشب با عمو احسان زرشک پلو با مرغی راه انداختیم که نگویید و نپرسید!! بسیار خوب، لزومی ندارد بگویید این هم دیگر نگفتن و نپرسیدن دارد آخر؟! اما باور کنید زرشک دست‌کم برای عمو احسان اینجا تازگی داشت، ظاهرا سوغاتی بود از ایران که دستش را گرفته بود....راستی اینجا تا این لحظه گوشت خورشتی، لپه ایرانی و لیمو امانی (دیکته‌اش را نمی‌دانم، شاید هم لیمو عمانی!!) را یافته‌ام، پس دیگر مشکلی نیست! فقط می‌ماند کمی وقت برای پختن خورشت قیمه و اینکه اساسا طرز پخت آن چگونه است....البته اولی را که ندارم، دومی را هم که نمی‌دانم، همین!!!

راستش نمی‌دانم پاسخ پیام‌های محبت‌آمیزتان ( و البته گاهی بدجنس‌بازی‌آمیزتان!!!!!!!!) را اینجا پاسخ دهم، یا در محل کامنت‌ها...اما هم اینک باید بگویم که

1. مجید و سیمای عزیز، بابا شما که من رو می‌شناسید، خانه از پای‌بست ویران است، پس نگران نباشید اگر با دختر خانمی، اون هم مکزیکی، هم صحبت شدم...

2. امین عزیز، من کی هر ساعت آپدیت کردم؟! موج منفی نده، من تمام سعی‌ام رو می‌کنم که اینجا بیام بنویسم مرتب یا نامرتب!! خیلی مخلصم! راستی به پسرت هم بگو اینقدر مزاحم شارلوتِ من نشه، شارلوت فعلا می‌خواد درس بخونه، وقت ازدواجش نیست! اینو هم به تو می‌گم هم به پسرای همتون!! اینقدر اصرار نکنید!

3. عباس جان می‌دونم می‌بینی! چون خنده‌ام می‌گیره وقتی می‌گی خیلی کار دارم!! مثلا همین امروز شنبه که داری می‌خونی این رو، می‌دونم داری فوتبال پرسپولیس-پیام رو نگاه می‌کنی، نه؟! ماکسیمایز کن صفحه رو، اشکال نداره!!

4. آهای آقای حامد صالحی، شانتاژ بازی در نیار، نکنه تو گوگل ارت منو دیدی که می‌گی دیده‌ شدم در حال رقص و حرکات موزون؟!؟! گوگل ارت اینقدر با جزئیات نشون نمی‌ده، دیدی فهمیدم داری الکی می‌گی؟!

5. خواهش می‌کنم رمزی ننویسید، من واقعا زکاوتم کمتر از اونه که بفهمم بر و بچه‌ها یعنی کی؟ شما که با محبتتون من رو شرمنده می‌کنید، خواهش می‌کنم مثل بقیه معرفی بفرمایید خودتون رو!! ما اینجا غریبه نداریم!!

امیدوارم همگی خوش باشید در پناه پروردگار مهربان....

+ سهیل همتی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()