تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

به دنبال پرتو نور...

به دنبال پرتو نور...

این گمشده این روزهای من است،،، نمی‌بینمش، شاید از فرط وضوح...

هیاهوی کار از یک سو و فشار ذهنی درونم در مورد سرانجامِ رفتن یا نرفتنم همگی بخشی از فکر این روزهایم شده و نمی‌گذارد فکر کنم به خودم قدری....اینکه رو به سیاهی در حرکتم، اینکه بیش از حد تعقل‌گرا شده‌ام و راهی غیر از سکوت را در برابر احساسات درونی‌ام پیش نگرفته‌ام.....درونم غوغاست اگرچه ظاهرم خاموش است، شاید خوبیِ ظاهر همین است که آراستنش بسیار ساده‌تر از باطن است، آن هم من که در ظاهر می‌توانم هیچ‌ چیز ننمایم از درون مشوش و آشفته‌ام...

دلیلش تنها یک چیز می‌تواند باشد، این روزها فاصله‌ام را با پروردگار زیاد کرده‌ام، به رویم نمی‌آورد ولی خوب می‌دانم که رنجیده است، خود مسبب این رنجشم...در عین حال رفتار فرزندی را از خود بروز می‌دهم که اشتباه کرده، اما منتظر برداشتن قدمی از سوی پدر برای گذشت است... در مقابل همه لطف و محبتی که از او دیده‌ام می‌دانم که این دیگر خودِ گستاخی است، اما چه کنم..خو کرده‌ام به این رفتار...همیشه او قدم برداشته و نوری نشانم داده است، آنگاه با سرعت، آنقدر که در توانِ خودم، سهیل، بوده است به سویش دویده‌ام...

چشم‌هایم، گوش‌هایم، هوش و حواسم، همه و همه پشت آن ظاهر عادی خود نشان از آن پرتو نور را می‌جویند....ای پروردگار مهربانم، در سیاهی این روزهایم، نشانی از نور تو را می‌جویم، نشانم بده که من همچون ماه، بدون تو ای خورشید بی‌همتا، هیچ از خود ندارم!

+ سهیل همتی ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()