تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

نقطه صفر...

نقطه صفر...

امروز آغازین روز بیست و نه سالگی است،، فکر که می‌کردم دیدم چقدر عجیب است این قراردادی که گذاشته‌ایم با خود، هر 365 روز یک واحد اضافه می‌کنیم به عددی که سن نامیده شده است و بعد مشغول تلقین کردن به خود می‌شویم گاه احساس بزرگ شدن را، گاه احساس پخته‌شدن را، حتی گاه احساس کهولت را و چیزهایی از این دست...امروز را نقطه صفر می‌نامم...

 احساس آدمی در نقطه‌های صفر زندگی شگفت‌انگیز است، اگر می‌شد منحنی شتاب حرکت آدمی در نقطه‌های صفر زندگیش را رسم کرد، چیزها می‌شد از آن آموخت،، مثلا اینکه انسان، چه موجود عجیبی است، او همان است که نقاط صفر ابتدایی را با این آرزو دنبال می‌کند که هرچه زودتر به نقطه صفر بعدی برسد، در عین حال هم و غم او، گذر از نقاط صفر پایانی با حداقل سرعت است، از همه عجیب‌تر همین درجه باورمان نسبت به نقاط صفر است، شگفتا قراردادی که خود در زندگی گذاشته‌ایم و به ظاهر بایستی بتوان فراموشش کرد اگر بخواهیم، آنچنان ذهنمان را در بر گرفته است که به کناری انداختنش ناممکن می‌نماید...همین است که به شک می‌اندازدم این فقط قرارداد ما با خودمان نمی‌تواند باشد،دست دیگری هم در کار است... همان که یادمان داده اگر نباشیم خودمان، روزی سر از برف بیرون خواهیم کشید که افسوس خوردن برای گذران چندین و چند نقطه صفر بی‌آنکه بفهمیم، کمی دیر خواهد بود....

 نقطه صفر، میعادگاه نو شدن است، شانسی که هیچ بعید نیست آخرینی باشد که آفریدگار به من بخشیده است،،، این اعتقادی است که امروز صبح را با آن آغاز کرده‌ام...امروز را مبنا خواهم گذاشت به این امید که در نقطه صفر بعدی با غرور به فاصله‌ای که پیموده‌ام، نگاه کنم و دست‌کم بهانه‌های احساس غرور برایم بیش از بهانه‌های پشیمانی باشند....

به امید تو ای رفیق راه همیشگی، ای پروردگار....

+ سهیل همتی ; ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()