تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

عجب از این زندگی

عجب از این زندگی...

این دیگر امتحانی شگفت بود...این تابستان، سرشار از روزهایی بود سراسر سئوال برای من...فقط می‌نویسم برای ثبت در خاطراتم... دوست دارم روزی بازگردم به اینجا و ببینم و یادش کنم....

کشمکش عقل و دل را تا اینجا عقل برده است، من که جدا نشسته‌ام به کناری و گذاشته‌ام با هم بجنگند، انگار نه انگار که اینها هر دو خودِ من هستند.... بازیگر چهارمی هم هست البته....پروردگار را می‌گویم، او که مرا سرِ این بازی جدید گذاشته و به تماشایم نشسته است.... در این نبرد، برنده هرکسی باشد، من طرف او نیستم....این دیگر خودِ نبرد ناعادلانه است، حالا توجیه دارد به کناری نشستنم.... بی‌طرفی هم در این جنگ معنا ندارد، تو با هر دو طرف هستی، آنها که گاهی با هم جمع نمی‌شوند....

تماشاگر مبارزه بودن را هم دوست دارم.......او که مرا سر این مبارزه نشانده، خود نیز برای برون رفتنم از آن یاریم خواهد کرد.....

 

 

 

 

+ سهیل همتی ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()