تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

سکوتاریکی

سکوتاریکی

رفتنِ برق اگر دردسر با خود همراه آورد، اگر مترادف باشد با بی‌نظمی و آشفتگی برنامه‌هایت، اگر هزاران سئوال به ذهنت بیندازد که چرا و چطور آن هم در قرن بیست و یک...، و هزاران اگر و حتی ای‌کاش دیگر، اما امشب دست‌کم یک حسن خود را نشانم داد....سکوتاریکی، مانند آنچه این روزها تبلیغ نوکیا در کنار بزرگراه‌ها نشانمان می‌دهد یعنی پیوستن سکوت و تاریکی....

این لحظه‌ای است که بیش از هر زمان دیگری نزدیکی به پروردگار را می‌توان حس کرد، من که این‌گونه‌ام! سبز درختان در تاریکی، تاریکی محض که در آن فقط تویی و تو و البته او که مواظب توست حتی این لحظه تا نلغزی، تاریکی که هیچ چیز آشفته‌اش نمی‌کند، نه نوری، نه صدایی، آری! این سبز هم حتی دیدن دارد... هیچ جای دیگری این سبز را ندیده‌ام، با هیچ مداد رنگی نقاشی‌اش نکرده‌ام...

چه لذتی دارد پیاده در میان خیابان تنها راه رفتن... با دستانی گشوده، انگار که می‌خواهی همه دنیا را در آغوش بگیری...حجم را فراموش کن...دستان از هم گشوده گنجایش همه دنیا را یکجا درون خود دارد...

 با امید منتظر عشق مانده‌ام....در سکوتاریکی‌های شبانه‌ام...

+ سهیل همتی ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()