تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

صداقت، آنگاه که با دانایی همراه می‌شود...

صداقت، آنگاه که با دانایی همراه می‌شود...

خوب یادم نیست! شاید یکی دوباری قرار گذاشتیم و نشد....بنا بود بیاید بشود همکارم برای کنترل، بگویم پاییدن پروژه‌هایی که خدا خدا می‌کردم، در آن روزهای سخت و ناامیدی، زودتر تمام شوند و بروند پی کارشان....روشن است در جایی که نزدیک‌ترین شخص زندگی‌ات مسئولیتی آن بالاها داشته باشد، از صدقه سر فضل‌ش باید تو را هم تحویل بگیرند و بگویند تو باید تشخیص بدهی این تازه‌وارد صلاحیت دارد یا خیر....و صد البته کسی هرگز از شایستگی خود تو سئوالی نپرسیده! انگاری که از روز ازل نافت را با واژه شایستگی بریده‌اند!


لبخندش سلام بود و صمیمت‌ش احوال‌پرسی....آرامش‌ش پاسخ سئوالاتم بود و اعتماد به نفس‌ش، خودِ شایستگی...همان که می‌بایست از دل یک گفتگوی جدی و خشک بیرون می‌آمد، چندلحظه‌ای بیشتر به طول نیانجامید تا خود را تحمیل کند...در آن روزهایِ مملو از درگیری‌های درونی که نمی‌دانم خوب از آنها باید یاد کرد، یا به دست فراموشی سپردشان برای همیشه، هیچ‌گاه مجالی دست نداد تا در کنار هم به معنای واقعی کار کنیم...در نگاهم اما همیشه، انسانی به نظر آمد با ویژگی‌های به حقیقت متضاد با آنچه که من در خود دیده‌ام تاکنون....صبر، آرامش، یقین! و بالاخره فراری از روزمره‌گی که این یکی شاید تنها نقطه مشترک‌مان بود.....

امروز چهار، نمی‌دانم شاید حتی نزدیک پنج‌سالی است که می‌شناسمش... مهم نیست که دو سال و نیمی است ندیده‌ام‌اش....مهم نیست که شاید خیلی بیشتر از چند ماهی باشد مجال احوالی پرسیدن و  گفتگوها و شاید بحث‌های جدی‌مان را از خود گرفته‌ایم....دیدن دستکش‌های چرم مشکی‌رنگ، بیوتن، منِ او و دیگر یادگاری‌های ارزشمندش برای سراغ گرفتن از خاطرات و تحسین همیشگی‌اش هم کفایت می‌کنند..

+ سهیل همتی ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()