تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

همگرایی یک دنباله (2)...

همگرایی یک دنباله (2)...

سرم را از روی میز دانشکده در این شب چهارشنبه بلند می‌کنم و عصبانی به خود نهیب می‌زنم تمامش کن، تمام!....در کتک‌کاری شانه چپ و راست این بار من نظاره‌گر نیستم به خلاف روال پیشین....به عکس، تمام قد ایستاده‌ام به طرفداری از آن آخری، بلکه غائله ختم به خیر شود در این معنا که برنده این بار او باشد....


به خیانت به مواضع خودی اگر تعبیر نشود، در عین حال می‌دانم پایانی برای این مناقشه در کار نخواهد بود، صلح را باید پذیرفت با شرایطی به سان عهدنامه ترکمانچای، بلکه بدتر... یکی‌اش همین که بگذاردش هر مرتبه که بخواهد کنارم بیاید...آنقدر سکوت کند تا متوجه آمدن‌ش شوم....لبخند بر لب، آرام، دلفین آبی‌ را به پایین بیندازد....و دست آخر، هنوز بهتر از همه پیش‌بینی‌ام کند، آن‌قدر که باورم شود حنایم دیگر رنگی ندارد!

انتظار این یکی را واقعا نداشتم...در میانه این همه دویدن و دست و پا زدن، نمی‌دانم آیا بابت آن سرآغاز و این سرانجام، باید شکرگزار باشم یا گله‌مند...چطور است که هنوز نمی‌دانم گاه از دست سهیل به که پناه باید برد....تو می‌دانی که نمی‌دانم!

+ سهیل همتی ; ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()