تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

یک کف دست آب زلال....

یک کفِ دست آب زُلال....

یک کفِ دست آب زُلال عجیب سویِ چشمانت را دوباره مانند روز اول باز می‌گرداند، اگر بدون آنکه بگذاری دست‌های خاکستری‌‌ات لمس‌ش کنند، رهایش کنی بی‌صدا در میان نفس‌هایت تا صورتت را بشوید....


یک کفِ دست آب زُلال عجیب همه چیز را از ابتدا می‌نویسد، اگر بدون آنکه بگذاری ذهن و فکر کبود‌ت به همهمه و هیاهوی کِدررنگ روزمرگی آغشته‌اش کنند، فقط و فقط رهایش کنی بی‌صدا در میان نفس‌هایت تا صورتت را بشوید....

یک کفِ دست آب زُلال عجیب باور بازگشت را دوباره درونت می‌دمد، اگر بدون آنکه بگذاری سُستی و ناامیدی با قلم‌موی همیشه سیاه‌رنگ‌شان نقاشی‌اش کنند، فقط و فقط..آری فقط و فقط رهایش کنی بی‌صدا در میان نفس‌هایت تا صورتت را بشوید....

هنوز آنقدر بهانه شکرگزاری باقی‌ مانده برای تو....یک کفِ دست آب زلال هنوز مانند پیش عجیب می‌چسبد، آن هم در سکوتاریکی از جنس بیست و سه دقیقه مانده تا نیمه‌شب....

+ سهیل همتی ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()