تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

من یک نوازنده‌ام...

من یک نوازنده‌ام...

می‌ایستم.....سخت نیست فهمیدن اینکه اشتباه می‌نواخته‌ام....راستش کمی عجیب است که اینجا دفتر نُتی جلویم نیست...از کجا نمی‌دانم اما، می‌توانم بگویم انگاری یک کلید مبنا را به‌جای دیگری گرفته‌ام و شاید چند دقیقه‌ای است مشغول اشتباه نواختن بوده‌ام....


عجیب است، انتظارم این بود که تماشاگرانی که البته هیچ وقت ندیده‌ام‌شان، بخندند، "هو"م کنند و صدای مسخره‌کردنشان سالنِ -باید بگویم بی‌نهایت بزرگِ- اجرا را بردارد،، به چشم بر هم زدنی، دیگر نوازندگان ارکستر، اجرا را نیمه‌تمام متوقف کنند، خیره شوند اخم‌آلود که چرا همه چیز را به‌هم ریخته‌ام...اما انگاری در اجرای این قطعۀ گاه شورانگیز و گاه غم‌آلود، هر کسی سرش به نت‌ها و ساز خودش گرم است...به نظرم نمی‌آید کسی حتی متوجه شده باشد اشتباهی مرتکب شده‌ام، شاید هم اشتباهم در اجرای این سمفونی بی‌نظیر، در نظر آنان کمتر از آنی که می‌پندارم، مهم باشد..

این ارکستر به راستی که یکتاست...تنوع سازهایش آنقدر زیاد است که گویی دست هر نوازنده‌، سازی مخصوص خودش داده‌اند...مرا نیز چون بقیه، از پیش دعوتم نکرده‌اند برای اجرا و هیچ معلوم نیست چه موقع عذرم را بخواهند....دیگر اینکه به زبانی نانوشته حالی‌ام کرده‌اند می‌توانم سازم را به هزاران شیوه مختلف، کوک کنم و در میانه اجرا حتی، کوک‌ش را آن‌گونه که می‌خواهم تغییر دهم....از همه عجیب‌تر آنکه در حین اجرا، هر از گاهی که شاید چند نت متوالی را اشتباه می‌نوازم، کسی اجرایش را قطع نمی‌کند، منتظرم نمی‌شود اشتباهم را درست کنم یا از آن بهتر، بازگردم و از نو اجرایش کنم.... زیادند خصوصیات متمایز اگر بخواهم یک به یک بشمارم‌شان....

واقعیت تلخ اما آن است که من نوازنده‌ای استثنایی نیستم و این ارکستر بدون من نواخته، می‌تواند بنوازد، و خواهد نواخت...تعداد نوازندگان‌ش هم آنقدری هست که اشتباهات من در اجرا -اغلب- شاید بتواند حداکثر همان چند نوازنده کناری‌ام را -که خاطرشان برایم بی‌نهایت عزیز است- از جا بپراند.....معنایش آن است که حق با من بوده که  اشتباهاتم، آنقدری -بلکه گاهی می‌گویم ذره‌ای- در "اجرای کل قطعه" مهم نبوده‌اند و هزینه‌ آنها را، که دست‌کم تلف کردن زمان از چند ثانیه تا کل زمان حضورم در اجراست، تنها خود باید بپردازم...

به خود می‌آیم...می‌بینم رهبر ارکستر اشارتی می‌کند نادیدنی و گوشه‌ای می‌زند ناشنیدنی تا حواسم را جمع کنم و دیگر اشتباهم را تکرار نکنم...عجیب است با اینکه فکر می‌کنم این اولین اشتباه من در اجرا بوده، اما بدون درنگ به یاد می‌آورم تا چه حد این تصور دور از واقعیت است..با این حال رهبر ارکستر مانند همیشه خونسرد، صمیمی اما از آن فاصله دور که عادت کرده‌ام از زمان ورودم به این سالن، همیشه خود را نشسته در مقابل قامت ایستاده‌اش ببینم، خستگی‌ناپذیر سعی می‌کند دلگرم‌م کند....

سایه وهم‌آلود ناامیدی دوباره خودش را نشان می‌دهد.....اما، نباید بگذارم دوره‌ام کند در این نمی‌دانم چه مدت زمان باقیمانده از سهم حضورم در سالن اجرا، آن‌هم موقعی که رهبر ارکستر دست‌کم ظاهرش نمی‌نماید که از توانایی‌ام در اجرا ناامید شده باشد! دوباره نواختن را از سر می‌گیرم..نه! نمی‌ایستم تا زمانی که نوازنده‌ سمفونی زندگی‌ام!

+ سهیل همتی ; ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()