تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

سولیوان‌ها...

سولیوان‌ها...

هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم، پرسش‌ها و سئوالات بیشتر می‌شد...و به تبع آن حسی از نگرانی بیشتر احاطه‌ام می‌کرد....فکر اینکه می‌خواهم نَه ساعتی که قریب به هفته‌ای را با خانواده‌ای سپری کنم که در ساده‌ترین موضوع زندگی یعنی نحوه گفتار هیچ همخوانی با یکدیگر نداریم- چه رسد به هزاران موضوع ریز و درشت دیگر- پُرم کرده بود....آن حس بگویم لعنتی "دلبستگی به وضع موجود" چنان در برم گرفته بود که لازم بود مرتب به خود یادآوری کنم اینجایی برای یک تجربه بی‌نهایت بکر...خدا می‌داند که چاره‌ساز نبود، آنقدری


سولیوان‌ها از مایک پدر و کَرول مادر بگیر تا سوزان و میشل و حتی استیسی با آن حرکات شیطنت‌آمیزش هیچ شباهتی به کِلی نداشتند......آنها همان بودند که باید از یک خانواده آمریکایی می‌آموختم...ساده و راحت در مسائلی که برای من کمی سخت می‌نمود، در عین حال به‌اندازه‌ای تحسین‌برانگیز مذهبی، معتقد و از این رو مُقیّد، آنقدر که حسودی‌ام شود چرا من هرگز به رابطه‌ام به پروردگار این‌گونه نیندیشیده‌ام...

پرس و جوی آنها در مورد من و ریشه من، هرگز سمت و سوی یک کنجکاوی ناراحت‌کننده در مورد پسری دانشجو از کشوری که برای مدت سی سال مستقیم یا غیرمستقیم به عنوان یکی از دشمنان ملت و دولت‌شان معرفی شده بود، نگرفت تا بیش از پیش احساس آرامش کنم..نَه، هرگز تصویری عینی از آن چیزی که در ذهن خود از آمریکایی‌ها به عنوان آدمیانی سراسر پر از بی‌تفاوتی ساخته بودم، ندیدم تا خوب به یادم بماند نمونه‌های مختلف از مهربانی مادرش در مرتب کردن یقه پیراهنم بی‌آنکه به رویم بیاورد تا نگاه تحسین‌آمیز پدرش هنگام دیدنم با یک لباس به نسبت رسمی‌تر....از محبت مادربزرگ خانواده در تایید گرم‌گرفتن‌هایم تا تعجب و خنده پدربزرگ‌شان آنگاه که در درک معنی یک جمله ساده انگلیسی هم در می‌ماندم...

                

این به یقین یکی از مهم‌ترین تجربیات زندگی‌ام باید باشد...عجیب است که این‌قدر احساس نزدیکی با آنها می‌کنم.....آنها آدمیانی بودند، هستند و خواهند بود با عقاید و سلایقی شاید متفاوت با من، اما بی‌نهایت شبیه به موجودی به نام انسان، مقیم خانه‌ای به نام زمین، زیر سقفی مشترک به نام آسمان با صاحب‌خانه‌ای با نام پروردگار.....

+ سهیل همتی ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()