تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

تنها دویدن (2)...

تنها دویدن (2)...

سفر ژانویه، غیر از وقت‌گذرانی با آدمیانی متفاوت از دیاری دور و آشنایی با چندین و چند ایالت این مملکت شگفت‌آور و دیدن جاهایی که اسمش را در بهترین حالت در کتاب‌های درسی دیده و ظاهرشان را تجسم کرده بودم، چیز دیگری نیز در خود داشت....تاخیر هواپیما و انتظار در فرودگاه، فرصتی در اختیارم گذارد تا تنها دویدن را، منظورم آن کتاب نادر خلیلی است، بخوانم و حتی به خود اجازه دهم در حدی ناچیز با نویسنده‌اش هم‌ذات پنداری کنم....


یک‌سالی می‌گذرد از روزی که عزیزترین کسانم را با چشمانی اشک‌آلود -باید همیشه به یادش داشته باشم، تا از خاطرم نرود چرا و از چه روی ماندنی‌ترین داشته زندگی‌ام را همیشه آنها می‌پندارم- بدرود گفتم و راهی سفری شدم که تنها دویدن نامش گذاشتم.. تنها دویدنی که برای هرکسی معنای خود را دارد و برای من نیز.....و این یک سال شد معنای موفقیت‌های بی‌نهایت کوچک برای آدمی معمولی که در ذهنش آنها را دست‌کم برای خود کمی بزرگ‌تر از آنچه که باید می‌پندارد!

باورم نمی‌شود که همین یازده ماه پیش بود که با گونه‌ای نادر از زبان انگلیسی با استاد نخستین درس در مورد نمره تمرین کذایی سر و کله می‌زدم و حاصلش جز خجالت چیزی نبود آنقدر که دو سه روزی اعصابم از دست خودم خُرد بود! باورم نمی‌شود که همین پنج ماه پیش بود که بین زمین و آسمان مانده بودم برای تغییر استاد راهنما و در ذهن خود راه‌ها را برای کار کردن با این یکی از همان ابتدا بسته می‌دیدم! باورم نمی‌شود که همین ماه پیش بود که با خود می‌گفتم قبای این درس‌ها بر قامت تو نمی‌نشیند و پای گذاشتن در این راه و انتخاب چنین شغل و شیوه‌ زندگی، از ابتدا تصمیمی نه‌چندان سنجیده بوده است!

گویی که هدیه‌ای باشد از طرف پروردگار، خواندن تنها دویدن اما، آن هم بعد از یک‌سال دوباره روحیه‌ام را بازگردانده است....دوباره توانسته‌ام به یاد خودِ فراموشکارم بیاورم دلایل و اهداف آمدنم به اینجا، هزینه‌های به غایت گزافی که برایش پرداخته‌ام و تصویر ساده ذهنی شکل‌گرفته از آینده‌ام را، بلکه دوباره مدتی را بتوانم به دویدن بگذرانم...دویدن‌ی که برایم معنای امید است و نقطه‌ مقابلش، در جا زدن را می‌گویم، خودِ ناامیدی...

تنها دویدن (3) را هم می‌دانم که دیر یا زود باید بنویسم، اگر عمری باقی باشد! امروز فقط می‌توانم امیدوار باشم آن موقع نیز، به زعم خود همه باورهایی که دوست‌شان داشته‌ام و زندگی‌شان کرده‌ام، مانده‌اند بدون تغییر تا نشانم دهند از جاده به بیراهه نرفته‌ام!

+ سهیل همتی ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()