تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

پیش از سفر ژانویه...

پیش از سفر ژانویه...

چند ساعتی بیشتر نمانده به آغاز سفری که شاید بتوانم کمی تا قسمتی آمریکانوردی خطابش کنم، حدس می‌زنم تجربیات جدید دیگری در انتظارم باشد....به امید تو ای پروردگار مهربانم....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سهم من...

سهم من...

"از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ.."..معین می‌خواند و من بی‌صدا، حریصانه اما، گوش می‌دهم. از آن‌ گوش‌دادن‌هایی که همیشه به شیوه خود دوستش داشته‌ام.. در سکوتاریکی پر از فریاد ضرباهنگ...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عصر جمعه...

عصر جمعه...

یکشنبه است....نه جمعه نیست،‌ اما فرقی هم نمی‌کند...خورشید نزدیک افق رسیده و چیزی نمانده به غروبش...من مانده‌ام و انبوهی از کارهای پیش رو...و فکر اینکه چگونه باید از پس انجام‌شان برآیم، رهایم نمی‌کند....به کناری می‌گذارمشان برای لحظه‌ای و  نوشتن را از سر می‌گیرم روبروی پنجره‌ای که به خاطر داشتن‌ش باید تو را شکر گویم.. پنجره‌ای که شیشه‌اش را، خنده‌دار است، این روزها همدم لحظات تلخ و شیرینم قرار داده‌ای...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

باشگاه...

باشگاه...

وقتی نگاهی به هفت یا هشت سال، بلکه ده یازده سال پیش می‌کنم، آنجا که سرآغاز جوانی‌ام نام گرفته، نمی‌دانم چرا خود را آدمی نمی‌یابم که اهل تفریحات مختلف، چه سالم و چه ناسالم -که حتی گاهی اوقات نمی‌توانم تمیزشان دهم- بوده باشد...بسیار شده با دیدن جوانان کم سن و سال اینجایی از خود بپرسم تو در آن سنین مشغول چه کاری بوده‌ای؟ و جوابم نیز بدون درنگ "مشغول هر کاری نیز که بوده باشی، آنقدری دستگیرت نشده که امروز بابت‌ش گردنت را فراز کنی و داد تمجید و تعریف سر دهی" بوده است!!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()