تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

اولین ناهار با استاد...

اولین ناهار با استاد...

موقعیت‌های زیادی می‌شود در زندگی که از گذر زمان نیست که نگران می‌شوم، برعکس همان‌گونه که انگشتانم با چهارضرب گرفتن‌شان حال آن موقع‌ام را بازگو می‌کنند، می‌نشینم ناآرام بلکه عصبی که چرا این زمان کذایی اینقدر آهسته و بی‌خیال سپری می‌شود....عینا آنچه که در پنج‌ دقیقه انتهایی ناهار خوردن پنج‌شنبه‌ بر من گذشت...واقعا چه می‌شد که دنیا کاملا عکس این بود، اینکه آن لحظاتی که دوست داری زود بگذرند، اعصابت آرام باشد از دیدن گذشت سریع زمان و باقی این باشد که ببینی هزارم ثانیه، دقیقه‌ای و بلکه ساعتی به‌ طول می‌انجامد.....خنده‌ام می‌گیرد! بنده خدا (!) پروردگاری که نمی‌داند بالاخره خواسته من چیست.....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دوست...

مشاهده یادداشت خصوصی

+ سهیل همتی ; ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()