تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

هیزم‌شکن آشنا...

هیزم‌شکن آشنا...

در نگاه نخست، قصه این شب و روزهایم شده حکایت آن هیزم‌شکنِ بی‌خبر از همه جا که تبری به دست گرفته بود و رها از دنیای بیرون در غربت عمیق جنگل، تیشه می‌زد به ریشه درختی تنومند و نمی‌دید که در اندک زمانی، درخت ناگزیر از شکستن و فروافتادن روی خود او خواهد بود.....روانم آرام بود اگر این قصه و آن حکایت، هر دو روایتگر ماجرایی همانند می‌بودند، اما نمی‌دانم بگویم از بدحادثه یا خوش‌اقبالی‌ام تفاوت‌ها آنقدری‌اند که به چشم‌هایم آیند و...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

غافلگیرشدگی...

غافلگیرشدگی....

جستجویم نتیجه نداد برای یافتن معادلی مناسب....اصرارم اما بر این بوده و هست که کتابخانه کوچک واژگان فارسی‌ام را تا می‌شود ارجحیت دهم بر سایرین...می‌دانم که  غافلگیر‌شدگی نازیباست، اما چیزی نیافتم تا بجای سورپرایز استفاده‌اش کنم....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٦:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بازگشت به نقطه صفر...

بازگشت به نقطه صفر...

انگاری اگر هزاران بار دیگر نیز ببینم، گویی بی‌نهایت دفعه دیگر نیز اگر حس کنم، اگر گوش‌هایم را بگذارم بشنوند هر روز و هر لحظه حتی، بازهم قرار نیست باورم ‌شود....چرا باید به نظرم عجیب رسد واقعه‌ای که هر روز و ساعت -اینجا نیز گاهی- می‌کوشم به خود یادآوری‌اش کنم؟....صادق باش، غیر از این است که همگی به سانِ جریان واژه‌‌هایی جست‌وخیزکنان در ذهن یا نشسته بر صفحه کاغذ مجازی می‌مانند که نه از سرِ درک، که طوطی‌وار و متکلفانه می‌آیند و می‌روند و بدتر از آن شده‌اند مرهمی افیونی‌ برای دردی که درمانش را جای دیگر باید جُست؟....نه هنوز باورم نشده است که دیروز، خدا می‌داند دیروز، نقطه صفر را نوشته‌ام....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دیروزهای گذشته (2)...

مشاهده یادداشت خصوصی

+ سهیل همتی ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()