تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

آنفلونزا...

آنفلونزا...

اول ‌که خبرش پیچید، اینکه بیماری متعلق به آن حیوان نه چندان خوش‌سیما، آدمی را مورد عنایت قرار داده و در معرض گسترش است، با خود گفتم من یکی در امانم، به جهت آنکه اساسا گوشت‌ش را یک بار هم امتحان نکرده‌ام و در امتحان نکردن‌ش هم مُصر هستم...پس ایمنی دست کم من یک نفر، تضمین شده است!! طولی البته نکشید تا بفهمم با مختصر پرس‌و‌جویی که آدم عاقل! منشا بیماری اگر با آن موجودِ بگویم یا نگویم نازنین، مرتبط باشد، اما اکنون آدمیانِ ولو باشخصیت‌اند که نقش بستر انتقالی ویروس‌ را پذیرفته‌اند!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تلنگُر...

تلنگُر...

واژه‌‌ها اگر متفاوت بود، چهره‌ اگر آشنا نمی‌نمود، صدا اگر نبود از جانب آنکه شنیدن‌ از او، حتی شده یک‌بار، -برای تو یادم نمی‌رود- کافی می‌نمود برای همیشه دل بستن  گوش‌هایت نیز، حقیقت اما یکی بود....ذات همانی بود که پیش از آن.....معنا و مفهوم، آنگاه که نقاب را از صورتش به کناری می‌زدی، بدون ذره‌ای تغییر بر جای مانده بود....این است همان تلنگر!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

همکلاسی‌های دیروز...

همکلاسی‌های دیروز...

بابک هم، امروز زنگ زد....صدایش همان بود، جنس شوخی‌هایش هم همان...انگار نه انگار که دست‌کم به شهادت شناسنامه دیگر نباید جوان‌مان نامید و مهم‌تر از آن انگار نه انگار که به قول آن مَثل کنایه‌آمیز، راهش را از پاتوق خروسان جدا کرده و پیوسته به آشیان مرغان.... بگویی اندکی حتی، باز می‌گویم هیچ!!

 

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()

اول مهر...

اول مهر...

فردا که بیاید، پایان خوشگذرانی‌های هر چند نسبی این مدت‌م خواهد بود....فردا که بیاید، حسن ختام بی‌خیالی‌ها خواهد بود....فردا که بیاید، انتهای دوره‌ آشنایی و تطبیق خواهد بود....فردا که بیاید، اولِ مهر است به یک معنا...این فردا هم اما، مانند بسیاری از فرداهای دیگر، خواهد آمد و خواهد رفت...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()