تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

این قطعه شورانگیز....

مشاهده یادداشت خصوصی

+ سهیل همتی ; ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روبرویَم...

روبرویَم...

روی چهار‌پایه‌ای چوبی، بی‌صدا نشسته‌ام روبرویش....خوب نگاهش می‌کنم...قرار است بشناسمش، اما غریبه می‌نماید بیشتر تا آشنا...فشار می‌آورم بلکه یادم بیاید کجا دیده‌امش، یا شاید هنرپیشه قابلی است و فیلمی از او دیده‌ام که کورسویی از چهره‌اش یادم مانده...حتما دیده‌ای از آن دست چهره‌ها که چشم‌هایت تا حضورشان را متوجه می‌شوند، از خود بی‌خود، تنها و تنها مشغولیت‌شان می‌شود خیره ماندن...همین و بس...نه، جوابش این هم نیست...از آن دست چهره‌هایی ندارد که بگویی یک‌بار دیدن‌شان، خاطره‌اش را برای همیشه در ذهنت حک می‌کند...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یک ذره خوشی‌....

یک ذره خوشی‌....

امروز جمعه بود، می‌شود شب پنج‌شنبه‌مان...باید به شوخی می‌گذشت، به بیرون رفتن، به خرید از میدان ولی‌عصر گینزویل، به خلاصه هزار مسخره‌بازی و شیطنت دیگر! ولی امتحان دوشنبه در راه است با پروژه‌ای که موعد تحویل‌اش یکشنبه به پایان می‌رسد، بگذریم از انبوهی از کارهای انجام‌نشده که دیدار امروز با استاد راهنمای محترمه هم بر حجم‌شان افزود!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تیرماه، ششم‌اش...

تیرماه، ششم‌اش...

دلم برایت تنگ است....برای سلام‌نکرده‌‌ شروع به صحبت‌کردن‌هایت، درست درِ چارچوب درب ورودی خانه...برای جواب ندادن‌هایت، وقتی غرق تماشای تلویزیون می‌شوی.... برای اخم‌کردن‌هایت به پدر، آن چیزی که کسی غیر از تو جراتش را نداشت و ندارد....برای عصبانیت‌هایت، وقتی می‌بینی اتاق همیشه شلوغت را جمع کرده‌اند....برای گریه‌های شبانه‌ات، وقتی روزش را آنقدر به هیاهو و جنب و جوش گذرانده‌ای‌ که زانودرد، شب‌هنگام راحتت نمی‌گذارد...دلم تنگ است...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نشانه (دو)...

مشاهده یادداشت خصوصی

+ سهیل همتی ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()