تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

چشم‌هایی نیمه‌باز.....

مشاهده یادداشت خصوصی

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تو هم شکستی؟؟...

تو هم شکستی؟؟...

نه به آن هفته که شور و امید حتی مرا نیز پُر کرده بود، نه به این یکی که تمام‌نشده همه آن شور و امید را بُرده با خود، بلکه به جایش ناامیدی و خستگی را عجین لحظه‌هایم کرده و شکنندگی بیش از حد را احساسِ غالبم، تا بدان جا که نتوانم جلوی خود را بگیرم و تعریفی را که از مَرد، همیشه سعی کرده‌اند یادم دهند، به فراموشی بسپارم.....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

این شبانه روز غریب...

این شبانه روز غریب...

دلم گرفته....غوغایی‌ست درونم....انبوه احساسات از حقارت و اندوه تا سردرگمی و ناامیدی پُرم کرده‌اند..از زمان ترک ایران، تا این حد افسردگی و بی‌انگیزگی به سراغم نیامده است.....صحنه‌هایی که اینجا از داخل وطن می‌بینم، وحشت‌انگیز است و در باورم نمی‌گنجد...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

همچنان، تغییر؟؟....

همچنان، تغییر؟؟....

بیشتر از هر زمانی تنهایی را احساس می‌کنم، دلیلش شاید نبودن‌های این روزهای احسان هم باشد..... چند روز پیش، به سبک وقت‌گذراندن‌های گاه و بی‌گاهم، سر از وبلاگی درآوردم که نیم نگاهی به نوشته‌هایش کافی بود تا درجه عطش‌ نویسنده را برای خروج هرچه زودتر از مملکت دریابم....چه آشنا بود احساس‌ش که بر من نیز همین گذشته بود، چند ماهی پیشتر....هرچند شاید او به واسطه دختر بودن، تمایل و اشتیاقش به خروج از ممکلت بیشتر بود لابد به جهت سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌هایی که برای یک دختر قائلیم....

 

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

پرواز....

پرواز....

منظورم آن واژه شور آفرین نیست، نه نمی‌خواهم از آن که در نظر آدمی، سالیان سال آرزویی دست‌نیافتنی می‌نموده است، یاد کنم....از پروازی، می‌نویسم که بی معنی‌ست آرزو کنم هیچ انسانی نظاره گر سوارشدن عزیزش به آن نباشد...خوشم نیاید یا...واضح است، "یا" ندارد، نه من و نه هیچ انسان دیگری خوشش نمی‌آید...اما واقعیتی است غیر قابل انکار....حقیقتی‌ست که نمی‌دانم کدام یک را برایش باید برگزید....همیشه آمادگی روبرو شدن با آن را داشتن، یا بایگانی کردن‌اش در تاریک‌ترین زوایای ذهن با این باور که تدبیر پروردگار، اگر قرار باشد نصیبمان کند شاهد بودنش را، خود به وقتش خبرمان خواهد کرد....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٥:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نشانه....

مشاهده یادداشت خصوصی

+ سهیل همتی ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آن صدای همیشگی....

آن صدای همیشگی....

دست از سرم بر‌نمی‌دارد Somewhere only we know....بیش از دو هفته است که شنیده‌ام‌اش، این بار با حوصله و دقت تمام.....و حال، دیده‌ام که می‌شود رهایش کرد تا سفری کند به درونی‌ترین لایه‌های احساسم و خبر بگیرد از گوشه گوشه آن....سَرَک‌هایش را بکِشد، خوبِ خوب گشت و گذارش را بکند و سرانجام، پیچِ آن صدای همیشه حاضر را بیشتر و بیشتر بچرخاند تا هرچه بلندتر درونم بپیچد، تکانم دهد دوباره و بودنش را، حضور همیشگی‌اش را، صدباره به یادم آورد.....آنگاه من بمانم تنهای تنها....و فقط پروردگار، آن یارِ همیشگی، نظاره‌گرم باشد و از خیال‌های شاید بچه‌گانه‌ام، باخبر....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٦:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()