تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

نوستالژیا....

نوستالژیا....

نوستالژیا، اسم قطعه‌ای است که برای من، نخستین بار شنیدنش باید دست کم به پانزده سال پیش بازگردد...خوب یادم هست، پشت شیشه پنجرۀ اتاقِ مملو از تاریکی‌ام ایستاده بیرون را به تماشا نشسته بودم و صدای رادیوضبط‌ قدیمی‌ام بلند بود....شنیدمش و همان یک اشارت کافی بود به گوش‌هایم....تمام شد و من و ماندم و آن حس غریب....گویی مصداق رفتن صیاد و باقی ماندن صید در دام بود.....پس شروع کردم به یافتن ردپایی از صیاد...با جستجویی بی‌نهایت ناامیدکننده که عبارت بود از آماده نگاه داشتن نوار کاستی آماده ضبط و رادیویی که وقت بودنم در اتاق همیشه روشن بود، مبادا نوستالژیا بیاید و بی‌خبر برود...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بیست سال پیش....

بیست سال پیش....

هرچقدر بدی داشته باشد این شبکه‌های مجازی اجتماعی که به خاطر هرکدام از آن دلایل جداگانه عهد کرده بودم هرگز به سراغشان نروم دوباره ( و البته وفاداری به عهد را در این مورد نیز ندانستم، شکستمش، یکی از شبکه‌ها را برگزیدم و عضوش شدم)، نمی‌توانم حس خوبی را که از یافتن یک دوست قدیمی که سالیانِ مدید است ندیده‌ام‌ش، پنهان کنم...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

سیزده‌به‌در، سه روز دیرتر....

سیزده‌به‌در، سه روز دیرتر....

احساس خوبی ندارم از خودم....امروز به جای سیزده به‌در، شانزدهمین روز فروردین را، نمی‌دانم برای چندمین بار بگویم صدها و بلکه هزاران کیلومتر دور از موطنم، به در کردیم...

 

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دوستِ تنهایی‌هایم...

دوستِ تنهایی‌هایم...

اینجا بیش از هر زمانِ دیگری، این دوست کنارم است....رفاقتمان به امروز و دیروز برنمی‌گردد که سال‌هاست آشناییم با هم...این سه چهار سالِ اخیر اما، بیشتر از پیش و اینجا، دوباره باید بگویم، بیش از همیشه....امشب برگشتم بلکه ببینمش....هیچ‌چیز تغییر نکرده، به سیاق این سال‌ها هرگز نتوانسته‌ام صورتش را ببینم...حتی نمی‌دانم همنوع خودم است یا نه...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()