تنها دویدن؛ یادداشت‌های سهیل

راز و نیاز با پروردگار....

راز و نیاز با پروردگار....

ساعتی چند بیشتر نمانده تا پایان آنچه که سیصد و شصت و شش روز پیش، سال نو نامیده بودم‌ش و آرزو کردم بهترین‌ها را برای خود، خانواده و دوستانم و صدالبته آنقدری بزرگ‌منش و بلنداندیشه نبودم که آرزویم شامل حال تمامی انسان‌های این کره خاکی شود...یادم نرفته هنوز:

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

چرا عاقل کند کاری؟!...

چرا عاقل کند کاری؟!...

حتما بارها شده در زندگی که کاری کرده‌اید و بعد پرسیده‌اید دیوانه بودم من؟! این سئوال من بود از خودم، بعد از سوار شدن به سه ترن هوایی (Roller Coaster) در شهربازی بوش گاردنز (Bush Garderns Theme Park)...

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گینزویل...

گینزویل...

این گینزویل هم عجب جائیه!! تو ایران من شنیده بودم که دانشگاه‌ صنعتی اصفهان برای خودش بیرون اصفهان توی یه شهر دانشجویی یا به اصطلاح این اجنبیها، کالج تاون قرار داره، ولی خب ندیده بودمش...به نظرم ایده جالبی می‌اومد تا قبل از اینکه بیام اینجا...اما حالا اینجا رو که می‌بینم از دماغم درمیاد آمریکا اومدن!!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آن سه نفر....

آن سه نفر....

یکی از جالب‌ترین چیزایی که اینجا حداقل توی فروشگاه‌های زنجیره‌ای می‌شه دید، پس دادن کالاهای خریداری‌شده‌ست با کمترین سئوال و جواب و بهانه...مثلا من خودم یه بخاری رومیزی برقی جنرال الکتریک خریده بودم که بعد از 2 یا 3 هفته کار کردن، یهو از کار افتاد و وقتی رفتم سراغ فروشگاه محترم والمارت، بدون هیچ سئوال و جوابی پسش دادم و پولم رو گرفتم! نه کسی بهانه‌ای آورد، نه بازجویی و استنطاقی صورت گرفت! حتما می‌دونین که تو ایران این خبرا نیست، یا حداقل خیلی کم هست، فوقش قبول کنن که بدون هزینه تعمیر کنن، هرچقدر هم پول کمتری بدین، شانس اینکه اصلا پاسخ شکایتتون رو بگیرین کمتر می‌شه، اما اینجا من بخاری 35دلاری رو با خیال راحت پس دادم! یعنی آخر مشتری مداری!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شاید...

شاید...

واژه‌ای زیباتر از مادر شاید نباشد...این "شاید" همان نقطه شروع این نوشته‌ام بود.....آری، "شاید" آوردم در میان...از چه رو مطمئن نیستم که واژه‌ای زیباتر از مادر نیست؟...مگر نه این است که بی‌چشم‌داشت‌ترین درجه محبت را باید از مادر انتظار داشت؟ مگر نه این است که داروی خستگی روزمرگی‌هایمان را باید در چهره خندان و امیدوار مادر جست؟ و مگر نه این است که اگر قرار باشد دل با یاد کسی غیر از پروردگار آرام گیرد، آن یک نفر مادر است؟ همه این‌ها درست...شکی نیست...اما من استوارم در گفتن "شاید"....هنوز می‌گویم واژه‌ای زیباتر از مادر نباشد، شاید!

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

صدای بازیگوشی‌های باران...

صدای بازیگوشی‌های باران...

فضای شهری که اکنون در آن مقیم شده‌ام، جنگلی است، من که در ایران، همیشه تشنه دیدن سرسبزی وصف‌ناپذیر شمال بوده‌ام، حال اینجا نباید بهانه‌ای داشته باشم! هرچند دریا سهم بسیاری در آن چیزی دارد که شمال را در نظرم دوست‌داشتنی‌ترین می‌کند، اما چشم‌هایت را به روی جنگل‌های شمال اگر ببندی، انگار که صورت زیبایی را بدون دیدن چشم‌هایش، تصور کرده باشی....

ادامه مطلب
+ سهیل همتی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()